تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1897

مساهمون:

ص١٨٩٧
يك جا جمع شوند و خطاب به آنها كرده چنين گفت ( كتاب 10 بند 2 ) : « وقتى كه من از اروپا بآسيا ميآمدم ، به خود وعده ميدادم ، كه عدّه زيادى از ملل نامى و ميليونها نفوس را بدولت خود بيفزايم و از اينكه در اين باب شهرت را باور داشتم اشتباهى نكرده‌ام . بعد مزايائى ديگر به اين مسئله افزود : در اينجا مردمانى يافتم كه شجاع‌اند و نسبت بپادشاه خود باعلى درجه باوفا . من تصوّر ميكردم ، كه همه چيز در تجمّلات مستغرق است و از فرط تمكّن همه در عيش و عشرت غوطه‌ورند ، ولى خدايان را بشهادت ميطلبم ، كه شما هم سختىهاى جنگ را روحا و جسما خوب تحمّل ميكنيد و با اينكه سربازان شجاعيد ، وفادارى را كمتر از شجاعت باعث نام و شرف نميدانيد . امروز اوّل دفعه‌اى است ، كه بآواز بلند اين صفات شما را ميستايم ، ولى مدّتها است ، كه از اين خصائل شما آگاهم . اين است ، كه از ميان شما جوانان ممتاز را برگزيدم و در لشكر خود داخل كردم لباس و اسلحه شما همان است ( يعنى لباس و اسلحه ساير افراد قشون ) . شما به از ديگران اطاعت ميكنيد و رؤساء را محترم ميداريد . شما البته ديديد ، كه من دختر اكساترس « 1 » را ازدواج كردم و پست ندانستم ، كه طفلى از زن مغلوبه داشته باشم و بعد ، چون شايق بودم ، كه اعقاب من زياد باشند ، دختر داريوش را ازدواج كردم و بگرامىترين دوستان خود گفتم ، دختران مغلوبين را ازدواج كنند ، تا با اين علقه مقدّس تفاوتى ، كه بين فاتحين و مغلوبين هست ، زائل گردد . باور كنيد ، كه شما براى من سربازان حقيقى هستيد نه عاريتى . آسيا و اروپا يك دولت را تشكيل ميدهند . من اسلحه مقدونيها را بشما مىدهم و قدمت را با چيزى ، كه بيگانه و تازه است ، پيوند ميكنم . شما هموطنان و سربازان من هستيد و از اين ببعد همگى هم‌رنگيم . نه براى پارسيها شرمسارى است ، كه عادت مقدونى را بپذيرند و نه مقدونيها عار دارند ، كه از پارسيها تقليد كنند . براى مردمانى ، كه مقدّر است در تحت حكومت يك پادشاه باشند ، قوانين بايد يكى باشد » . پس از اين نطق اسكندر قراولان و مستحفظين خود را از ميان پارسيها برگزيد ،
هامش
( 1 ) - اكسارتس آريّان .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1897 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )