تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1896

مساهمون:

ص١٨٩٦
و حال آنكه ، اگر من قروض شما را از غنائم آسيا نداده بودم ، بيشتر شما خرج مسافرت هم نداشتيد . آيا سرخ نميشويد از اينكه تركه ملل مغلوبه را بلعيده‌ايد و حالا ميخواهيد ، اين شرمسارى را به جاهاى ديگر برده بنزد زنان و اطفال خود برگرديد ، و حال آنكه عدّه كمى از شما ميتواند نتيجه فتوحات خود را نشان دهد ( يعنى با دست خالى برنگردد ) زيرا بعضى حتّى اسلحه خودشان را هم گرو گذارده‌اند . چه سربازانى را از دست مىدهم ! سربازانى ، كه زندگانيشان را در بسترها با زنان غيرعقدى ميگذرانند و آنهمه ثروت را از دست داده‌اند و در ازاى آن جز چيزهاى پست چه دارند ( از اين بيانات اسكندر معلوم است ، كه سربازان غنائم و اندوخته‌ها را در راه عيش و عشرت و براى جلب زنان بدعمل از دست داده و مقروض شده بودند ) بسيار خوب ، فرار كنيد ، زود برويد ، من با پارسيها عقب‌نشينى شما را تأمين ميكنم . من مانع از رفتن كسى نيستم ، بهتر است ، كه چشم من بشما مردم حق ناشناس نيفتد . اقرباء و كودكانتان ، وقتى كه ببينند ، شما بىپادشاهتان به وطن برگشته‌ايد ، با چه شادى شما را استقبال خواهند كرد ! و با چه وجد و شعف خواهند دويد ، تا شما فراريان و خائنين را بآغوش بكشند ! شك نداشته باشيد ، كه باوجود فرار شما من بهره‌مند خواهم بود و شما سياست خواهيد شد ، زيرا عنايات من با اشخاصى خواهد بود ، كه بعد از رفتن شما با من ميمانند . آنوقت خواهيد دانست ، كه لشكرى بىپادشاهش چيست و چه قدر و قيمتى در شخص من است » . پس از آن اسكندر خشمناك از جاى خود فرود آمد و در صفوف سربازان داخل شده چند نفر را ، كه ديده بود با نهايت گستاخى حرف ميزدند ، بدست خود گرفته بمستحفظين خود سپرد . عدّه اينها بسيزده نفر ميرسيد . اين نطق اسكندر اثرى غريب در سربازان كرد ، چنان كه همگى ساكت ماندند و حتّى ، پس از اينكه شنيدند ، كه رفقاى آنان را كشته‌اند ، اندك حركتى هم نكردند بل سخت پشيمان گشته با گريه و زارى بدرب خيمه اسكندر رفتند ، ولى آنها را راندند . پشيمانى آنها بيشتر از اين جهت بود ، كه ديدند اسكندر فقط پارسيها را به خود نزديك كرده . پس از آن اسكندر امر كرد ، كه سپاهيان خارجى ( پارسى ) در
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1896 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )