تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1900

مساهمون:

ص١٩٠٠
معنى ، كه اوّلى شكوه از خشونت و تكبّر و عدم متانت دوّمى ميكرد و دوّمى مينوشت ، كه اوّلى فراموش كرده ، قدرت را از كى دارد و خود را اوّل شخص مقدونيّه و يونان ميداند ، باوجود اين اسكندر نه كلمه‌اى گفت و نه كارى كرد ، كه حسّيّات او را نسبت به آن‌تىپاتر بنمايد ( كتاب 7 ، فصل 3 ، بند 5 ) . لازم است تذكر دهيم ، كه قسمتى از كتاب آريّان در اين‌جا افتاده ، ولى مطلب ، چنان كه فوسيوس ذكر كرده ، راجع بوده بقشونى ، كه ميبايست آن‌تىپاتر بجاى مقدونيهاى مرخصى يافته بايران بياورد و ديگر حاكى از قضيّه هارپالوس ، كه خزانه را برداشته و فرار كرده بود ( در صفحات 1881 - 1883 ذكر اين قضيّه گذشت ) .

افسانه آمازون‌ها « 1 »

پس از آن آريّان حكايتى را ذكر كرده ، كه هرچند خود او آن را افسانه ميداند ، ولى براى روشن كردن اين نوع حكايات ، كه كرارا از قول مورّخين قديم ذكر شده ، درجش در اينجا مفيد است . مورّخ مذكور گويد ( كتاب 7 ، فصل 4 ، بند 1 ) : « در اين‌وقت آتروپات والى ماد وارد شده صد نفر آمازون سواره براى اسكندر آورد . اين زنان بتبر و زوبينى مسلّح بودند و سپرهايشان مانند ماه مدوّر بود . گويند ، كه پستان راست اينها كوچكتر است و آن را در حين جنگ مستور نميدارند . اسكندر اين آمازون‌ها را پس فرستاد زيرا ميترسيد ، كه مقدونىها و خارجىها بناموس آنها سوءقصد كنند ، ولى بتوسط آنها بملكه‌شان پيغام داد ، كه او طفلى از اسكندر به دنيا خواهد آورد ( براى فهم اين افسانه بايد افسانه ديگر را ، كه بالاتر ذكر شد ، بخاطر آورد . موافق افسانه مذكوره ، زمانيكه اسكندر در گرگان بود ، ملكه آمازونها بديدن او آمد ) . بعد آريّان گويد ، ولى نه آريستوبول اين قضيّه را ذكر كرده ، نه بطلميوس و نه مورّخى ، كه قولش را بتوان باور كرد . نژاد آمازونها بايد قبل از اسكندر منقرض شده باشد . كزنفون ، كه رود فاز و كلخيد و صفحات ديگر را قبل از رسيدن بطرابوزن ديده بود ، ذكرى از آمازونها نكرده . مقصود من اين نيست ، كه در بودن آمازونها
هامش
( 1 ) -Amazones( زنان سكائى ، كه مانند مردان به شكار كردن و بجنگ رفتن عادت داشتند ) .