تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1898

مساهمون:

ص١٨٩٨
اطرافيان خود را از آنها قرار داد ، اوامر او را پارسيها ابلاغ مىكردند و آنها مقدونىهائى را ، كه در غل‌وزنجير بودند ، بمقتل ميبردند . گويند ، يكى از اين مقدونىها ، كه بواسطه سنّ و مقامش محترم بود ، به اسكندر چنين گفت « تا كى تو مردم را زجر خواهى كرد ، آن هم زجرهائى ، كه از اخلاق و عادات خارجى اقتباس شده . سربازان و هموطنان تو بىمحاكمه و در تحت نظر مغلوبين و اسراى آنها بمقتل ميروند . اگر پندارى ، كه اينها مستحق چنين مجازاتى هستند ، لااقل مجريان عدالتت را از ميان ديگران انتخاب كن » . در اينجا كنت‌كورث گويد ( كتاب 10 ، بند 4 ) : اين حرف از دهان دوستى بيرون آمد ، ولى اسكندر قادر نبود ، حرف حق را بشنود . به عكس غضبش در اين مورد بجنون تبديل يافت و ، چون آنهائى ، كه اجراكنندگان فرمان او بودند ، در ترديد افتادند ، فرمان خود را تكرار كرده گفت : اين‌ها را هم ، چنان كه در زنجيرند ، برود بيندازيد . نوشته‌هاى كنت‌كورث پس از اين واقعه در همان زمينه است ، كه بالاتر از قول مورّخين ديگر ذكر شده و تكرار جايز نيست . سپس مورّخ مذكور گويد ( كتاب 10 ، بند 4 ) : چون اسكندر خواست سربازان خود را عفو كند ، لازم ديد قربانيهائى بشود و آن را با مراسم مطنطنى اجرا كرد . بعد سران سپاه را از مقدونى و پارسى بضيافتى طلبيد و خواست ، كه همه از يك جام باده بنوشند و غيبگوهاى يونانى براى دوام اتحاد دو دولت دعا كردند . بعد او مقدونىهاى از كارافتاده را به مقدونيّه روانه كرد و در ميان آنها بعض دوستان اسكندر نيز بودند ، مانند كليتوس ، كه معروف بسفيد بود « 1 » ، گرگياس « 2 » ، پولىداماس « 3 » و آن‌تىژن « 4 » . بآنهائيكه به مقدونيّه ميرفتند ؛ اجازه نداد ، اطفال خودشان از زنان آسيائى با خود ببرند ، زيرا ميترسيد ، كه بودن اينها در خانواده‌هاى مقدونى باعث نارضامندى زنان اوّلى آنها گردد و اختلال در خانواده‌ها روى دهد . عدّه اين نوع اطفال بده هزار ميرسيد ، بامر اسكندر اينها را براى خدمت نظامى حاضر ميكردند .
هامش
( 1 ) -Clitus le Blanc .( 2 ) -Gorgias .( 3 ) -Polydamas .( 4 ) -Antigene .