تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
زدند ، پادشاه ليدى فرياد كرد « آخ‌سلن‌سلن » . كوروش توسط مترجمى معنى اين كلمات را پرسيد . كرزوس در ابتداء ساكت ماند و بعد بالاخره گفت : « اى كاش شخصى ، كه اسمش را بردم ، با تمام پادشاهان صحبت ميكرد » كوروش معنى اين حرف را هم نفهميد و توضيح خواست . كرزوس پس از اصرار زياد گفت : « زمانيكه سلن در پايتخت من بود ، خزانه و تجملات و اشياء نفيسه خود را به او نشان داده در آخر از او پرسيدم ، چه كسى را از همه سعادت‌مندتر ميداند و يقين داشتم ، كه اسم مرا خواهد برد . او گفت ، تا كسى نمرده ، نميتوان گفت سعادتمند بوده » « 1 » . كوروش از اين سخن متأثر شد و بىدرنگ حكم كرد ، آتش را خاموش كنند ، ولى آتش از هر طرف زبانه مىكشيد و موقع خاموش كردن آن گذشته بود . باوجوداين براى اجراى امر كوروش همه مىكوشيدند ، بىاينكه موفق شوند . در اين احوال كرزوس گريست و ندا در داد « اى آپلن ، تو را به بزرگوارى خودت قسم مىدهم ، كه اگر هداياى من پسند تو شده است ، بيا و مرا نجات ده » پس از اين استغاثه باران آمد و سيلهاى آب از هر طرف جارى شده آتش را خاموش كرد . كوروش از خاموش شدن آتش بسيار شاد گشت و كرزوس را نواخته به او گفت : « اى كرزوس ، كى اين راه را پيش پاى تو گذاشت ، كه داخل مملكت من گردى ، و حال آنكه ميتوانستى مرا يار خود كنى ؟ » كرزوس گفت : « طالع بد من و خوش‌بختى تو باعث اين كار شد . خداى يونانى مرا بجنگ تحريك كرد و الا انسان بايد ديوانه باشد ، كه جنگ را بر صلح ترجيح دهد . در زمان صلح پسران پدران خود را دفن مىكنند ، ولى در موقع جنگ پدران فرزندان خود را به خاك مىسپارند . چه بايد كرد ؟ شد آنچه خداها مىخواستند » . كتزياس اين واقعه را ذكر نكرده . مورّخ مذكور گويد : كرزوس بمعبد آپلن پناه برد و او را گرفته در زنجير كردند ، چند دفعه دستى از غيب بيرون آمد ، زنجيرها را باز كرد و اين قضيه ، يعنى توجه آپلن نسبت بكرزوس باعث حيرت كوروش گرديده او را نواخت و به شهر بارن « 2 » فرستاد ، تا در آنجا زندگانى كند ( بارن را بعضى وارنه يا صفحهء البرز تصور كرده‌اند . م . ) . روايت كزنفون راجع
هامش
( 1 ) - بصفحات 269 - 271 رجوع شود . ( 2 ) -Barene .