تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
كوروش شد ، شاه پارس امر كرد ، او را از زنجير خارج كردند و پادشاه سابق ليدى را پهلوى خود نشانده بسيار بنواخت . كرزوس خاموش نشسته فكر ميكرد و سكوت او باعث حيرت پارسيها و خود كوروش گرديده بود . بعد او ناگهان به طرفى برگشت و ، چون ديد ، كه پارسيها خانه‌هاى مردم را غارت ميكنند ، رو بكوروش كرده گفت : « شاها آيا اجازه دارم بگويم ، در چه باب فكر ميكنم يا بايد خاموش بنشينم ؟ » كوروش جواب داد : « هرچه خواهى بگو . » كرزوس پرسيد ، اين جمعيت با اين جدّ چه ميكنند ؟ كوروش - « شهر تو را غارت ميكنند و خزانهء تو را ميربايند » . كرزوس - « نه شهر مرا غارت ميكنند و نه خزائن مرا ميربايند ، من داراى چيزى نيستم ، آنچه ميكنند با مال و منال تو است » كوروش از اين جواب متنبه شد و اطرافيان خود را دور كرده به كرزوس گفت : « عقيدهء تو در باب اوضاع حاضره چيست ؟ » . كرزوس جواب داد : « چون خدايان مرا بندهء تو كرده‌اند ، تكليف خود ميدانم ، كه اگر چيزى را بهتر از ديگران ميفهمم بگويم . پارسيها برحسب طبيعتى ، كه دارند ، اندازه نميفهمند ، اگر اكنون اجازه دهى ، كه شهر را غارت و وجوه زياد اندوخته كنند ، بعد بر تو قيام خواهند كرد . اگر بپسندى ، آنچه گويم بكن . بهر دروازه چند نفر نيزه‌دار بگمار ، تا غارت‌كنندگان را توقيف كرده به اين بهانه ، كه بايد عشر اموال غارت شده را براى خدا نياز داد ، خاسته‌ها را بگيرند . به اين ترتيب تو تعدّى نكرده‌اى و هم غارت‌كنندگان با ميل اموال را پس خواهند داد » . كوروش گفت ، پند تو متين است و چنان كرد . بعد بكرزوس گفت ، از من چيزى بخواه و بدان ، كه آنچه خواهى بدهم . كرزوس جواب داد : « آن خواهم ، كه اجازه دهى اين زنجير را من براى خداى يونانى ، كه ميپرستيدم ، بفرستم و از او بپرسم ، كه آيا رواست ، خدا پرستندگان خود را چنين بفريبد » بعد كرزوس شرح سئوالاتى را ، كه از معبد دلف راجع بجنگ با كوروش كرده بود ، بيان كرد و در آخر باز اجازه خواست ، كه خدا را توبيخ كند . كوروش خنديده گفت ، اجازه دارى ، كه آنچه خواهى بكنى . سپس كرزوس زنجير را با رسولانى بمعبد دلف فرستاد و دستور داد