تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
شهر گردد و بر اثر اين پاداش سپاهيان كوروش در تجسس وسيله‌اى بودند ، كه راهى به شهر باز كنند . روزى يكنفر پارسى ، كه از طايفهء مردها بود و ( هىروياس ) نام داشت ، ديد كلاه خود يك سرباز ليدى به پائين افتاد و او چست و چالاك از بالا به زير آمده و كلاه‌خود خود را برداشته بجاى خود برگشت . پارسى مزبور هموطنان خود را از اين اكتشاف آگاه ساخت و پس از معاينهء محل ، قسمتى از لشكريان كوروش با سپاهى مزبور از آن راه بالا رفته و داخل شهر شده دروازه‌هاى شهر را براى كوروش باز كردند . پس از آنها ، قسمت‌هاى ديگر نيز وارد شهر گرديدند و سارد تسخير شد . اين روايت هرودوت است ، ولى كتزياس تسخير سارد را طور ديگر نوشته . مورّخ مزبور گويد ، كه پارسىها ، به پيش‌نهاد ابارس ، سردارشان ، سربازهاى چوبى ساخته در مقابل ديوارهاى شهر نصب كردند و اين هيكل‌هاى چوبى چندان باعث تشويش و وحشت سكنهء سارد گرديد ، كه خودشان تسليم شدند ( افسانه به نظر مىآيد . م . ) . هرودوت گويد پارسيها شهر سارد را غارت كردند و در اين روز پسر كروگنگ كرزوس سخن گفت . بعد ، اين حكايت را ذكر مىكند ( كتاب 1 بند ، 85 ) : كرزوس پسرى داشت كروگنگ ، هرچند در معالجهء او ميكوشيد ، نتيجه نميگرفت ، تا اينكه مصمم شد از غيب‌گوهاى معبد ( دلف ) راجع به پسرش سؤالى كند . آنها جواب دادند « هرچند ميخواهى سخنان پسرت را بشنوى ، ولى در اين صدد مباش . روزى ، كه مقدّر است ، بيايد و او در آن روز حرف بزند » . پسر كرزوس در همان حال بماند ، تا روزيكه شهر سارد تسخير شد و سپاهيان كوروش بكرزوس برخورده بواسطه عدم شناسائى خواستند او را بكشند . كرزوس بواسطه غم و اندوه زياد در جائى ايستاده حركت نميكرد و خود را نمىشناساند . در اين حال يكى از سپاهيان پارس به قصد كشتن او نزديك گرديد و پسر كروگنگ كرزوس از اضطرابى ، كه بر او مستولى شده بود فرياد زد « اى مرد ، كرزوس را مكش » و از اين وقت بسخن گفتن آمد . بقول هرودوت ، پس از تسخير سارد ، كرزوس و 14 نفر ديگر از نجباى ليدى را بامر كوروش توقيف و آتشى تهيه كردند تا آنها را بسوزانند . وقتى كه هيزم را آتش