چندان اسم و رسمى پيدا نكرده بلكه بيشتر اشتهار ايشان بشعردوستى و تشويقى است كه از چند نفر از شعراى فارسى مثل خواجه حافظ و خواجه محمّد عصّار و شرف الدّين رامى و سلمان ساوجى و عبيد زاكانى كردهاند مخصوصا مدّاحى خواجه جمال الدّين سلمان ساوجى از ايشان بيش از هر چيز خاندان ايلكانى را معروف ساخته است .
در مدّت هفده سال سلطنت مستقلّ شيخ حسن بزرگ در عراق غالب امور را دلشاد خاتون زوجهء مدبّرهء او ادارهء ميكرد و اين زن كه تا دو سال قبل از فوت شوهر خود ميزيست در بغداد بتربيت شعرا و آبادى شهر و اشاعهء خيرات و مبرّات اشتغال داشت و يك قسمت مهمّ از ديوان خواجه سلمان ساوجى مدايح اين خاتون است .
وفات امير شيخ حسن بزرگ بسال 757 اتّفاق افتاده .
معزّ الدّين اويس ( 757 - 776 )
بعد از وفات شيخ حسن پسر او معز الدين اويس كه از دلشاد خاتون در سال 739 بوجود آمده بود و در تاريخ فوت پدر قريب نوزده سال داشت بجاى امير شيخ حسن بزرگ بامارت برقرار گرديد و اين شاهزادهء جوان بعد از پدر مشهورترين امراى جلايريّه است چه اميرى تربيتيافته و شعردوست و شاعر بود و در سخن پردازى در خدمت خواجه سلمان ساوجى شاگردى ميكرد و باندازهاى نسبت به آن شاعر تعلّق ميورزيد كه در غالب مسافرتهاى خود سلمان را با خود ميبرد و سلمان فتوحات و مقامات سلطان را در قصايد خود برشتهء نظم ميكشيد .
فتح تبريز در 759
در بهار سال 759 سلطان اويس با لشكر فراوان عازم تبريز شد تا اخىجوق نايب بردى بيك اوزبك را از آذربايجان براند . اخىجوق با جمعى از امرا و بازماندگان لشكر امير اشرف چوپانى بجلوگيرى از سلطان اويس شتافت و در معابر تنگ بين كردستان و آذربايجان ميانهء فريقين جنگ درگرفت . روز اول تكليف قطعى غلبه معلوم نشد ولى فرداى آن اخىجوق بتبريز گريخت سلطان اويس او را تعقيب نمود . اخىجوق كه در مراجعت نيز دست از ظلم و آزار مردم شهر دست برنداشت تبريز را رها كرده به طرف نخجوان