ملك اشرف كارى از پيش نبردند بلكه تاب حملهء سپاهيان ايلكانى را نياورده منهزما بآذربايجان برگشتند .
ملك اشرف بعد از برگشتن بتبريز مملكت خود را بين امراى خويش تقسيم نمود تا ايشان از آن بلاد اموالى استخراج كرده پيش او بفرستند و هرچند گاهى آن امرا را مقيّد مىنمود و پس از گرفتن دارائيشان ديگرى را بر سر كار مىآورد و هرجا مىشنيد كسى مالى دارد تا ثروت او را ضبط نميكرد راحت نمىنشست و غالبا قصد او از لشكركشى ببلاد نيز قتل و غارت بود چنان كه چند بار به طرف شروان سپاه برد و چون نتوانست بر امير و قلاع آنجا دست يابد آباديها را تا حدود گرجستان بباد چپاول داد .
در سال 751 ملك اشرف عازم اصفهان شد تا آن شهر را تصرّف كند ، مردم اصفهان مقاومت كردند و چون ملك اشرف ديد كه بغلبه نميتواند بر آن شهر دست يابد به همان قناعت نمود كه در اصفهان اهالى خطبه و سكّه را بنام او كنند و بتبريز برگشت و جمعى از امرا و رجال را كه در حبس داشت كشت و بقراباغ رفت .
ظلم و بيباكى ملك اشرف مردم تبريز را بجان آورد و علما و زهّاد آن شهر تاب مظالم او را نياورده در پى راحت و چارهجوئى آن شهر را ترك گفتند و از جانى بيك خان اوزبك پادشاه مغول مسلمان دشت قبچاق كه مردى ديندار و فضل دوست بود يارى خواستند و جانى بيك در ظرف يك ماه سپاهيانى فراهم آورد و ايشانرا در سال 758 از راه دربند بآذربايجان فرستاد .
ملك اشرف چون خبر رسيدن لشكريان جانى بيك را شنيد اموال عظيمى را كه بجور و ستم جمع آورده بود بر چهارصد استر و هزار شتر بار كرده روانهء سمت خوى نمود و خود در اوجان اردو زد ، و سپاهيان جانى بيك به سهولت اردوى ملك اشرف را پراگنده ساختند و ملك اشرف بعجله در عقب خزاين خود روانه شد ولى در خوى گرفتار و بتبريز آورده شد و باصرار حكمران شروان او را كشتند و عموم خزاين و نفايس او نصيب غالبين گرديد « 1 » و امراى چوپانى از ميان رفتند .
هامش
( 1 ) - در همين باب گفتهاند :ديدى كه چه كرد اشرف حر * او مظلمه برد و ديگرى زر