بعمارت ربع رشيدى نقل نمود ولى در اين ضمن مريض بسترى گرديد و در غرهء جمادى - الاولى بعد از نوزده سال سلطنت جان سپرد .
شيخ اويس بهادر خان يكى از امراى آبادكننده و شعردوست و شاعرپرور بوده و خود او نيز چنان كه يادآور شديم بنظم شعر مىپرداخته . در عهد او بين بغداد و تبريز از طرفى و مصر و بندر و نيز از طرفى ديگر روابط سياسى و تجارتى برقرار شد .
شعراى بزرگى كه سلطان اويس را مدح گفته و در دولت او ميزيستهاند عبارتند از خواجه سلمان ساوجى ، خواجه محمّد عصّار ، عبيد زاكانى و خواجه شرف الدّين رامى
سلطان حسين ( 776 - 784 )
سلطان اويس در وصيّت موت پسر بزرگ خود شيخ حسن را بحكومت بغداد و پسر كوچكتر يعنى حسين را بولايت عهد منصوب كرد . امرا گفتند كه شيخ حسن بزرگتر است و زير بار نخواهد رفت . اويس گفت خود ميدانيد . امرا بمحض شنيدن اين بيان شيخ حسن را مقيّد ساختند و همين كه اويس جان سپرد او را بقتل آوردند و حسين بجاى پدر بتخت نشست .
در عهد سلطان اويس چنان كه گوشزد شد طوايف مختلفهء تركمان كه در حدود جنوب درياچهء وان و حوالى سنجار و موش و موصل قدرت پيدا كرده بودند و يكى از رؤساى ايشان يعنى قرامحمّد چنان كه ديديم از ياران سلطان اويس شده بود .
پس از فوت سلطان اويس قرامحمّد و برادرش بيرام خواجه تركمانان مطيع خود را كه قراقويونلو نام داشتند تحت يك اداره آورده عدّهاى از قلاع اطراف يورتهاى قبيلهء خود را بتصرّف گرفتند و از دو طرف ممالك متعلّق بايلكانيان يعنى عراق و آذربايجان را مورد تهديد قرار دادند .
در سال 777 سلطان حسين به قصد استيصال تركمانان قراقويونلو به طرف مغرب درياچهء وان حركت كرد و بعضى از قلاع متعلّق بايشان را گرفت . امير قرامحمّد طلب صلح نمود و با دادن هزار سر گوسفند برسم پيشكش بملاقات سلطان حسين آمده مطيع شد و سلطان حسين بآذربايجان برگشت .