بدشمن مبارز الدين بپيوندند و خود نيز بعزم يزد در حركت آمد و اگرچه يزد را گرفت ولى در ميبد حريف شاه مظفّر پسر امير مبارز الدّين نشد و دانست كه لشكريان او و اوغانيان نيز با آنكه امير مبارز الدّين را مغلوب و كرمان را محاصره كردهاند باز قادر بتسخير آن شهر نيستند اضطرارا از در صلح درآمده بشيراز برگشت .
در سال 749 امير مبارز الدّين پسر خود شاه شجاع را كه شانزده سال بيش نداشت بسركوبى اوغانيان و جرمائيان فرستاد و شاه شجاع در گرمسيرات كرمان آن طوايف را مقهور نمود . چون خبر طغيان ايلات مزبور بفارس رسيد امير شيخ ابو اسحاق يكى از سران سپاهى خود را بحدود هرموز و مكران فرستاد تا پس از گرفتن ماليات آن نواحى بكرمان آمده ياغيان را بر ضدّ آل مظفّر كمك كند ليكن اين سردار نسبت بابو اسحاق خيانت ورزيده بمظفّريان ملحق شد و اين مسئله اسباب تقويت آل مظفّر و شكست كار شيخ ابو اسحاق گرديد .
در سال 751 امير شيخ ابو اسحاق بار ديگر بيزد لشكر كشيد ولى باز كارى از پيش نبرده بشيراز برگشت . و دو سال بعد نيز يكى از امراى روم را كه از ملك اشرف گريخته و بشيخ ابو اسحاق پيوسته بود بفتح كرمان فرستاد . او نيز بنتيجهاى نرسيد و از دست امير مبارز الدين شكست يافته بفارس منهزم شد .
قتل شيخ ابو اسحاق در 758
امير مبارز الدّين كه از دستاندازيهاى متوالى شيخ - ابو اسحاق و كسان او بكرمان و يزد متغيّر شده بود بالاخره عازم تسخير شيراز و برانداختن امير شيخ ابو اسحاق گرديد .
و در 754 پسر خود شاه شجاع را بوليعهدى خويش منصوب نموده با او به طرف شيراز حركت كرد چون خبر لشكركشى او بفارس رسيد شيخ ابو اسحاق قاضى عضد الدّين ايجى عالم بزرگ معروف را بصلحخواهى از شيراز روانهء خدمت امير مبارز الدّين كرد . امير مبارز الدين قاضى عضد را احترام فوق العاده كرد ولى درخواست صلح ابو اسحاق را نپذيرفت و گفت كه امير شيخ تاكنون هفت بار نقض عهد كرده و بپيمان او اطمينانى نيست . قاضى عضد الدّين بدون حصول نتيجه بشيراز برگشت و امير مبارز الدّين به طرف