تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
شيخ ابو اسحاق بامر برادر خود جلال الدين مسعود شاه بيزد آمد و چون از طرف امير مبارز الدّين باحترام تمام پذيرفته شد آن شهر را ترك گفته بكرمان رفت امّا كمى بعد باز ببهانه مراجعت بشيراز به خيال تسخير يزد به آن شهر برگشت ليكن حريف امير مبارز الدّين نشد . عاقبت بوساطت يكى از علما دست از يزد برداشته بشيراز مراجعت نمود . در سال 740 چنان كه ديديم امير پيرحسين چوپانى بفارس آمد و از امير مبارز الدّين كمك خواست و ايشان باتّفاق به طرف شيراز آمدند و مسعود شاه بكازرون گريخت . امير پيرحسين فارس را تحت اختيار خود گرفت و فرمان حكومت كرمان را كه ضميمهء مأموريت او بود بامير مبارز الدّين محمّد داد و اين امير آنجا را در 741 مسخر خود نمود . شيخ ابو اسحاق اينجو بعد از آنكه خيالش از طرف فارس آسوده گشت و امير پيرحسين و ملك اشرف را از آنجا راند تصميم بفتح كرمان گرفت و چون اصفهان و هرموز نيز اطاعت او را گردن نهاده و خطبه و سكّه را بنام او مزيّن ساخته بودند امير اينجو كرمان را هم كه در جزء جمع پدرانش بود جهت خويش ادّعا كرد و لشكر فراوان به اين سرزمين كشيده بسيرجان آمد امّا بتسخير قلعهء آنجا توفيق نيافت ناچار آنجا را رها كرده تا پانزده فرسخى شهر كرمان پيش رفت ولى همين كه شنيد كه امير مبارز الدّين با لشكريانى مستعدّ بجلوگيرى او ميآيد بمصلحت ديد بعضى از ياران خود بشيراز برگشت . پس از مراجعت شيخ ابو اسحاق امير مبارز الدّين دو تيره از ايلات مغولى را بنام اوغانى و جرمائى كه از عهد سيورغتمش و ايلخانى ارغون بمحافظت حدود كرمان به اين ولايت آمده بودند چون سر در راه طغيان گذاشته بودند سركوبى كرد سپس با امير شيخ ابو اسحاق عهد كرد كه امير شيخ اوغانيان را بشيراز راه ندهد ليكن شيخ ابو اسحاق كه خيال تسخير كرمان و يزد را از سر بدر نميكرد در سال 747 چون امير مبارز الدّين را در زحمت ديد اين عهد را نقض نمود ولى ظاهرا پنجهزار سوار بمدد امير مبارز الدّين روانهء كرمان كرد و اين سواران دستور داشتند كه در شروع جنگ