بحضور ارغونخان معرّفى شد و مرتبهء يساولى يافت و تا عهد كيخاتو و غازان مقيم اردو بود . چون اتابك افراسياب لر مقارن جلوس گيخاتو عصيان كرده بود و گيخاتو عزم سركوبى او را داشت امير مظفّر داوطلب شد كه اين مهمّ را بانجام رساند . امير مظفر بلرستان رفت و چون بين او و اتابك افراسياب روابط دوستى و اعتماد برقرار بود امر بمسالمت انجام پذيرفت و امير مظفر افراسياب را باردو آورد و هر دو مورد التفات ايلخان قرار گرفتند و فتنهء لرستان خوابيد .
بعد از وفات گيخاتو امير مظفّر در 694 به خدمت غازانخان درآمد و پيش او و جانشينش اولجايتو نيز مقرّب و محترم ميزيست و در اين ضمن ببعضى مناصب مهمّ نيز ارتقا يافت تا آنجا كه اولجايتو فرمان راهدارى ولايات بين كرمانشاه و لرستان را تا هرات و مرو و ابرقو با حكومت ميبد در حقّ او صادر نمود و امير مظفر در اين اوقات اگرچه گاهى در ميبد مىنشست ولى اكثر ايّام را در اردو بسر ميبرد تا آنكه در سال 707 بيزد وطن خويش آمد و در سال 711 كه اولجايتو عازم بغداد بود امير مظفّر با پسر خود امير مبارز الدّين از راه شيراز و كوهگيلويه به خدمت او شتافت و در بغداد باردو رسيد و پس از مدتى مصاحبت اردوى ايلخانى رخصت مراجعت يافت .
در مراجعت امير مظفّر مأمور سركوبى طاغيان حدود شبانكاره شد و چون از آرام كردن آن حوالى فراغت يافت در همان شبانكاره ناتوان و رنجور گرديد و در 13 ذى القعده سال 713 در همانجا وفات يافت و جسدش را بميبد انتقال دادند .
از امير شرف الدّين مظفّر بن منصور بن غياث الدّين حاجى خراسانى يك پسر ماند و دو دختر . پسر او همان امير مبارز الدّين محمّد است كه اوّلين آل مظفّر محسوب مىشود .
امير مبارز الدّين محمد ( 718 - 759 )
مبارز الدّين محمّد موقعى كه پدرش وفات كرده بود بيش از سيزده سال نداشت به همين جهت دشمنان خانوادگى ايشان پيش خواجه رشيد الدّين فضل اللّه از ظلم و تعدّى پدرش شكوه بردند و املاكى را كه او بدست آورده بود ادّعا كردند .