تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
از يكى از دو طرف تغيير رأى داد و بين او و صدراعظم كه هر كدام سياستى خاص داشتند كار اختلاف بالا گرفت عاقبت موقعى كه شاه خواست به يارى انگليس و عثمانى و فرانسه و بر ضدّ روسيّه داخل جنگ شود متحدين كه در شرف غلبه بر روسيّه بودند پيشنهاد او را نپذيرفتند چه ميديدند كه بايد بعدها ايران را با مددهاى لشكرى از انتقام روسيّه حفظ كنند و اين كار براى آنان موجب مخاطراتى بزرگ بود به همين علّت به همان بيطرف ماندن ايران راضى شدند . اعتماد الدّوله كه تا اين تاريخ خود را جدا بطرفدارى از سياست انگليس مايل نشان داده بود بعلّت نقار شخصى كه با سفير بريتانيا بر سر پاره‌اى مسائل جزئى پيدا كرد تغيير رأى داد و بر اثر مراسلهء سختى كه بسفير انگليس نوشت سفير مزبور در تاريخ 25 ربيع الاول 1272 با اعضاى سفارت پاىتخت را ترك گفتند و روابط سياسى بين ايران و انگليس با وجود مجاهدات سفير فرانسه در رفع اختلاف بين صدراعظم و سفير بريتانيا قطع گرديد . يار محمّد خان وزير كامران ميرزا كه پس از كشتن مخدوم خود بر هرات مستولى شده و بوسيلهء اظهار اطاعت نسبت بايران و والى خراسان بر هرات حاكم مانده بود در سال 1268 مرد و پسرش صيد محمّد خان برجاى او نشست و او نيز بسيرهء پدر همچنان در اطاعت ايران ماند ليكن چون مردى بيرحم و زشت سيرت بود اهالى هرات در غياب او محمّد يوسف ميرزا نوادهء فيروز ميرزا را كه در مشهد اقامت داشت به آن شهر خواستند و او در محرم 1272 بحكومت نشست و عريضهء چاكرى بدربار ايران فرستاد و در حقيقت بعنوان دست‌نشاندهء اين دولت بر آنجا مستقرّ گرديد و صيد محمّد خان را دستگير و مقتول نمود . دوستمحمد خان حاكم كابل و قندهار پس از دست يكى كردن با انگليسها عازم استيلا بر هرات شد و محمّد يوسف از حسام السلطنه والى خراسان يارى خواست ولى پس از رسيدن سپاه ايران محمّد يوسف راه خيانت رفت و بدستبرد بلشكرى كه بمدد خود خواسته بود پرداخت . اين بار حسام السلطنه خود بهرات حركت نمود و آن شهر