شاه سرافراز گرديده بود به اين معنى كه در 18 ربيع الثانى 1265 دشمنان امير پنج فوج ( 2500 نفر ) از سربازان آذربايجانى مقيم پاىتخت را كه مواجبشان عقب افتاده بود بقيام بر ضدّ امير كبير و تقاضاى تغيير او واداشتند . شورشيان دور خانهء امير را گرفتند و بهتاكى و بىحرمتى پرداختند و دو تن از نوكران امير هم در اين واقعه بقتل رسيدند . شاه كه از عهدهء خواباندن اين شورش عاجز بود چارهاى نديد جز آنكه تقاضاى امير را در كنارهگيرى بپذيرد . امير بخانهء ميرزا آقا خان رفت .
ميرزا آقا خان و جمعى ديگر به زحمت شورش سربازان را به آرامى خواباندند و امير بشغل خود برگشت و ميرزا آقا خان بلقب اعتماد الدّوله ملّقب گرديد .
ناصر الدّين شاه با وجود جوانى تا مدّتى در مقابل القاآت دشمنان امير و تحريكات مادر خود مقاومت بخرج ميداد و از عمليّات و اقدامات امير پشتىبانى ميكرد امّا بتدريج مغلوب دمدمههاى ايشان گرديد و از اواخر سال 1267 كمكم نظر خود را نسبت به آن وزير باتدبير تغيير داد مخصوصا چون امير در ميان سپاهيان محبوبيّتى تام داشت مغرضين بشاه فهماندند كه امير در خيال سلطنت است و از آنجا كه امير هم در انجام كارها تا حدّى استبداد بخرج ميداد و غالبا باوامر شاه جوان اعتنائى نميكرد سوءظنّ شاه نسبت به او شدّت يافت تا آنكه در مراجعت از سفر اصفهان امير بر خلاف امر شاه كه يكى از برادران خود را بحكومت قم منصوب كرده بود او را بآمدن بطهران واداشت و شاه بار ديگر برادر را بحكومت برقرار نمود و بر اثر اين حركت از امير سخت مكدّر گرديد و چون بطهران آمد از بيستم محرّم 1268 ببعد ديگر امير را بدربار نخواند و فرمان عزل او از صدارت صادر گرديد ولى شاه مقام امارت نظام را همچنان در عهدهء او گذاشت و ميرزا آقا خان اعتماد الدولهء نورى وزير لشكر سابق بصدارت برقرار شد .
پس از عزل امير نظام چون مهد عليا و اعتماد الدّوله از ماندن امير در طهران نگران بودند و ميترسيدند كه شاه اندكى بعد بر سر مهر آيد و بار ديگر او را بصدارت بخواند شاه را واداشتند تا امير را بحكومت فارس يا قم يا اصفهان تكليف كند امير ابتدا زيربار قبول اين تكليف نرفت عاقبت بحكومت كاشان راضى گشت در اين ميان
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 828
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٨٢٨