تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨
زمامدارى كرده و در اين مدّت برادران و بستگان متعدّد ديگر خود را در حكومت ولايات و امور ديگر ديوانى برقرار نموده بود بدگمان شد . از يك طرف جمعى از نزديكان شاه جوان او را از نفوذ كلانتر و كسان او ترساندند و از طرفى ديگر ظلم و اجحافى كه از بستگان صدراعظم در ولايات بمردم وارد ميشد باعث شكايات بسيار شده بود . شاه براى قطع دست تسلّط اعتماد الدّوله و كسان او امر داد كه در يك روز وزير و عموم متعلّقان او را دستگير نمودند ، بعضى را كشتند و بعضى را نيز از حليهء بصر عارى كردند . اعتماد الدّوله را نيز با وجود نهايت كفايتى كه در رساندن فتحعليشاه بسلطنت خرج داده بود بامر شاه كور كردند و زبانش را نيز بريدند و به اين وضع ناگوار بقزوين فرستادند تا در آنجا وفات يافت . پس از عزل اعتماد الدّوله فتحعليشاه مقام صدارت خود را در عهدهء ميرزا محمّد شفيع مازندرانى از مستوفيان دربار گذاشت . در سال 1216 يعنى در ابتداى صدارت ميرزا شفيع دو تن از سركشان سابق سر بعصيان برداشتند يكى حسينقليخان برادر فتحعليشاه بود كه در اين تاريخ حكومت كاشان را داشت حسينقليخان از كاشان باصفهان تاخت و در آنجا بنام خود سكّه زد و خويشتن را پادشاه خواند . فتحعليشاه خود شخصا بدفع او رفت . حسينقليخان بلرستان گريخت و در حالى كه خيال فرار بعراق داشت دستگير شد و او را بقم پيش شاه آوردند . فتحعليشاه بار ديگر او را باصرار مادر عفو نمود و در قم مقيم ساخت امّا باز چون از جانب او مطمئن نبود كمى بعد او را بطهران خواست و پس از نابينا نمودن او را در شميران امر باقامت داد . ديگر نادر ميرزا پسر شاهرخشاه افشار بود كه با وجود فرستادن برادر خود را بعنوان گروگان پيش فتحعليشاه باز در خراسان دست از طغيان برنميداشت چنان كه در اواخر سال 1216 در مشهد بار ديگر بادّعاى سلطنت قيام نمود .