تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
الروم فرستاد و از بلاد كردستان و ارمنستان نقاطى را كه باطاعت سلطان سليمان درآمده بود همگى را تحت امر خويش آورد . وصول اين اخبار بسلطان سليمان خان او را به حركت بجانب ايران واداشت و او در بهار سال 960 بنخجوان آمد ليكن پس از دو روز مراجعت نمود و شاه طهماسب بعد از مطيع نمودن امراى شروان و گرجستان كه بهمراهى سلطان برخاسته بودند بقزوين برگشت . در سال 966 بعلّت اختلافاتى كه ما بين سلطان سليمان و پسران او رو كرده بود يكى از ايشان يعنى بايزيد بپناه شاه طهماسب آمد ، شاه طهماسب امر داد كه در راه همه‌جا از او استقبالى شاهانه به عمل آوردند و او با احترام تمام بقزوين وارد شد و چندى بعزّت در دار السلطنهء صفويّه ميزيست امّا عاقبت بعلّت بعضى حركات ناپسند كه از او و همراهانش سر زده بود شاه طهماسب متغير شد ، بايزيد را حبس كرد و جمعى از ملازمانش را كشت . در سال 967 سلطان سليمان چند تن سفير با تحف و هداياى گرانبها به خدمت شاه طهماسب فرستاد و از در صلح‌خواهى درآمد . پس از تبادل سفرا طرفين در سال 968 صلح كردند و شاه طهماسب بايزيد را پيش پدر برگرداند و اين حال تا آخر سلطنت سلطان سليمان يعنى تا سال 974 برقرار بود و چون سليم خان ثانى بسلطنت عثمانى رسيد همچنان با شاه طهماسب راه دوستى رفت و سفيرى براى اظهار اين حال بقزوين فرستاد .

وفات شاه طهماسب در 984

وقايع سالهاى آخرى سلطنت شاه طهماسب اوّل عموما وقايع داخلى از قبيل سركوبى ياغيان و دفع ازبكان است . شاه طهماسب از حدود سال 981 عليل و مريض شده بود و اگرچه بهبود يافت ليكن بالاخره در پانزدهم صفر 984 بعد از 54 سال سلطنت وفات يافت و او از جميع سلاطين صفوى بيشتر پادشاهى كرده است و اگرچه از جهت كفايت و مملكتدارى و فتوحات بهيچوجه با امثال شاه اسماعيل و شاه عباس بزرگ قابل قياس نيست ليكن
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 671 | عباس إقبال آشتياني / حسن پيرنيا ( مشير الدوله )