بهرحال در عصر او از خاك ايران چيزى كاسته نشده و شاه طهماسب و برادران و سرداران او دشمنان خارجى كشور را بهر نحو بوده است بر سر جاى خود نشانده و از تعرّضات ايشان جلوگيرى نمودهاند .
روابط ايران با دول بيگانهء مغرب كه در عهد شاه اسماعيل اوّل بعلّت دست اندازى پرتغاليان بر جزاير و سواحل خليج فارس شروع شده بود در زمان شاه طهماسب همچنان دوام يافت مخصوصا يكى از مسافران انگليسى بنام آنتونى جنكينسن « 1 » از طرف شركتى تجارتى كه در لندن بنام شركت تجارت با دولت مسكوى ( روسيهء اصلى ) تشكيل يافته بود براى باز كردن راهى تجارتى به طرف مشرق بروسيه آمد و از جانب تزار مسكوى ايوان مخوف بعنوان سفارت مأمور بخارا شد سپس در سفرى ديگر بسال 967 از طريق شطّ ولگا ببحر خزر آمد و ببندر باكو پياده شد و از راه اردبيل بقزوين به خدمت شاه طهماسب رسيد و نامه و هديهاى را كه از طرف ملكه اليزابت كبير براى شاه ايران آورده بود تقديم نمود ولى شاه طهماسب زياد بشأن مسافرين انگليسى كه فرستادگان پادشاهى عيسوى بودند اعتنائى نكرد و انگليسها با مقدارى كالا از ابريشم و پارچههاى قيمتى ايران بكشور خود برگشتند و همين مسئله نظر توجه اولياى شركت تجارت مسكوى را به طرف ايران جلب كرد و اهميت ابريشم خام آن بر تجّار مغرب واضح گرديد و نمايندگان شركت مزبور شش سفر ديگر هم از همين راه مسكوى بايران آمدند ليكن بعدها معلوم شد كه بعلّت طول راه و ناامنى راه مسكوى راهى مقرون بصرفه نيست به همين جهت شركت مسكوى از آن دست برداشت و بعدها چنان كه خواهيم گفت انگليسها براى تجارت با ايران متوجّه راههاى ديگرى شدند .
هامش
( 1 ) -Anthony Jenkinson