دينى صفويه يعنى ازبكان در شمال شرقى و تركان عثمانى در شمال غربى ايران هر دو قوى بودند و پى فرصتى مناسب براى برانداختن اساسى كه شاه اسماعيل ريخته بود ميگشتند .
جنگ با ازبكان
در سال 932 عبيد الله خان ازبك بر خراسان دست يافت و امراى شاه طهماسب كه بجلوگيرى او رفته بودند در فيروزكوه هرات در 933 از او شكست يافتند . شاه طهماسب در 934 خود بخراسان حركت نمود و در محرّم 935 در زورآباد در نزديكى شهر جام عبيد اللّه خان و امراى ديگر ازبك را شكستى فاحش داد و ازبكان بماوراء النّهر گريختند و خراسان و هرات از دست ايشان موقتا مستخلص شد و حسين خان شاملو از جانب شاه طهماسب بحكومت آن نواحى منصوب گرديد و چون بار ديگر ازبكان در همين سال بهجوم بخراسان اقدام نمودند شاه طهماسب بسركوبى ايشان برگشت و اين بار پس از دفع آن جماعت پادشاه صفوى حكومت خراسان را ببهرام ميرزا برادر خردسال خود واگذاشت .
در سال 937 عبيد اللّه خان باز بخراسان آمد و اين دفعه هرات را محاصره نمود و يك سال و نيم اين حال دوام داشت تا آنكه خبر رسيدن شاه طهماسب بخراسان شايع شد و عبيد اللّه خان فرار كرد . شاه طهماسب پس از آرام ساختن خراسان حكومت اين سرزمين را بار ديگر بسام ميرزا برادر ديگر خويش سپرد و ميخواست كه بماوراء النّهر حمله ببرد ليكن چون اطلاع يافت كه سلطان سليمانخان سلطان عثمانى به مغرب ايران بتعرض پرداخته از اين خيال منصرف شد .
سليمانخان كه در سال 926 پس از فوت سلطان سليم اوّل بسلطنت عثمانى رسيده و در سمت اروپا بفتوحاتى عظيم نايل آمده و شهرتى بزرگ از اين راه حاصل كرده بود در سال 939 كه شاه طهماسب در خراسان بود بتحريك بعضى از امراى ايران بآذربايجان حمله كرد و پس از تسخير آن ولايت تا حدود ابهر و سلطانيه پيش آمد ولى چون از سرما و برف صدماتى فراوان بلشكريان او وارد شد قبل از رسيدن شاه طهماسب به سمت عراق عرب مراجعت نمود و بغداد را بتصرّف آورد و سال بعد بآذربايجان