در اوايل سال 905 اسماعيل به پشت گرمى مريدان كثيرى كه از طريقهء اباء و اجداد او پيروى ميكردند و بنام صوفيّه در تمام آذربايجان و ارّان و ارمنستان و الجزيره متفرق بودند از طريق آستارا باردبيل آمد و بعد از ششماه بناحيهء ارزنجان رفت و در آنجا قريب بهفت هزار نفر از ايشان كه از تركان طوايف مختلف مثل شاملو و استاجلو و قاجار و تكلّو و ذوالقدر و افشار بودند دور اسماعيل را گرفتند و چون هر كدام كلامى از سقرلاط كه پارچهء قرمزى بود بر سر داشتند بنام قزلباش ( يعنى سرخسر ) معروف شده بودند و به همين مناسبت از اين تاريخ اتباع و لشكريان صفويهء حتى خود ايشان را نيز قزلباش و قزلباشيّه ميخواندند .
شاه اسمعيل كه در 25 رجب 892 تولد يافته بود در موقع قيام بخونخواهى پدر و تشكيل سلسلهاى سلطنتى بيش از سيزده سال نداشت . بعد از پيوستن قزلباشيّه به او ابتدا باردبيل به زيارت مقابر اجداد خود و ديدار مادر خويش آمد سپس از آنجا راه شروان را پيش گرفت و در ولايت شماخى در دهكدهء گلستان شروانشاه قاتل پدر خود را مغلوب و مقتول كرد و شهر باكو را نيز مسخر ساخت و چون در اين ضمن شنيد كه الوند بيك تركمان به قصد او لشكر كشيده بجلوى او رفت و در جنگى كه در محل شرور در نزديكى نخجوان اتفاق افتاد در اوايل سال 907 فتحى نمايان كرد و قريب 8000 نفر از تركمانان آققويونلو در اين واقعه بقتل رسيدند و الوند بديار بكر گريخت . شاه اسماعيل مظفّر و كامياب بتبريز وارد شد و آن شهر را به پايتختى خود اختيار نمود و رسما بتخت سلطنت نشست و بنام خويش سكّه زد و مذهب شيعهء اثنى عشرى را مذهب رسمى قرار داد و خود نيز بعلامت اين رسم تاجى از سقرلاط قرمز بر سر گذاشت .
بعد از اين فيروزى شاه اسماعيل بعراق عجم لشكر كشيد و در نزديكى همدان با مراد بيك آققويونلو جانشين الوند بيك جنگ كرد و او را شكست داد و چون مراد بشيراز گريخت شاه اسماعيل هم بتعقيب او به آنجا رفت و در ربيع الاوّل 909 به آن شهر قدم گذاشت و در نتيجهء اين فتح سلسلهء آققويونلو به كلى از ايران برافتاد و عراق عجم و
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 663
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٦٦٣