نم آب كسى بودن 23 پ
نم روزگار از موج درياى قلزم بتر است 140 ر
نمامتر از آبگينه 20 پ
نمدزين كه از چپ و راست دوانيدندى ، خشك شد 191 ر
نمك به سرما گدازد و به گرما فسرده شود 166 ر
ننشستن از نكايت 195 ر
نوخاسته بودن 155 ر
نواب ديوان اعلى 5 پ
نوابى ديوان او الوف شد 104 پ
نوالهء روزگار به رسم او استخوان بود و دانهء بخت او بىشير 192 پ
نواى ارغنون 209 پ
نواى چنگ 6 ر
نوبت او چون آفتاب آمد كه زود رفت 161 پ
نوبت بدين مباحى داد 13 ر
نوبت بر اوج فلك زدن 9 ر 229 پ
نوبت جنبانيدن و زدن 105 ر
نوبت دادن 13 ر
نوبتدار 48 ر
نوبت داشتن 11 ر
نوبت دراز شدن 145 پ
نوبت محنت به آواز او به سرآمد 219 پ
نوبتى برپاى كردن 85 ر
نوحهگر قضا بر وى مىموئيد و او در راه وزارت مىپوئيد 157 پ
نور خورشيد هرگز زائل نشود 156 پ
نور ميوهء باغ 194 ر
نوك قلم او چون سنان نيزه حلقهء ظلم و بدعت درربود 231 پ
نه چون گل ريخته پياده و نه چون پيالهسوار 36 ر
نهروى نشست داشتن ، نهروى رفتن 68 ر
نه كم افزوده 197 پ
نه مردم كه در كور راه افتد ، ننگ باشد نه زن كه بىدستهء هاون زعفران سايد ، يا پس اوضره فرح باشد 74 پ
نه مرغ پرنده در هوا خلاص يابد ، و نه ماهى جوشنپوش در دريا 39 پ
نه ناقه بودن و نه جمل 62 ر
نه نرد باخت ، نه جهاز نردباز كرد 204 پ
نه هر دستى را دستور نجن است 63 ر
نه هركس كه برهنه باشد ، احرام گرفته باشد 78 پ
نه هر شاخى را ميوه باشد 36 پ
نهال اميد به بار آمدن 68 پ
نهايت امانى و مباغى 130 ر
نهبنين آنگاه از سر تنور برگرفتند ، كه نان سوخته شد 62 ر
نهنبين از سر تنور افتادن 177 پ
نهر به آفتاب خشك شدن 88 پ
نهر خويش از آب بيرون آوردن 40 پ
نهضت فرمودن 229 ر
نهضت كردن 153 ر
نهنگ آز او دهن برهم نمىنهاد 149 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٤٠٨