وقت تسديس 68 پ
وقت حادثه 3 پ
وقت را بر آستان تمنى مىنهيم 225 پ
وقت سر آمدن 94 ر
وقت فتور 22 پ
وقت ميوه خريف باشد نه بهار 43 پ
وقتى بطال 109 پ
وقحتر 31 ر
وقوف بر هفوت 1 پ
وكيل خرج 135 ر
وكيل در سلطان 228 ر
وكيل درى 25 ر
وكيل درى 231 پ
ولايت خرج كردن 153 - 227 ر
ه ها افگندن 108 پ
هابودن 46 ر
هادادن 108 پ
هانهادن 109 پ
هدهد تاجدار است 33 ر
هذيان خويش حكمت لقمان مىشناخت 183 پ
هر ابتدا را انتهائى هست ، و هر فطنتى را فنائى مقدر 158 ر
هر تير كه در جعبهء ايشان بود بينداختند 149 پ
هر چونكه هست ، سيمرغ است كه در دام افتد 123 ر
هرچه از پس گندهتر 114 ر
هرچه از تنور ذخيرهء او برآمد با ترازوى مصادر رفت 195 ر
هرچه او نكشت ، مردار بود 105 ر
هر خنثى به گرد اين دزدى كجا رسد 197 پ
هر روز كه آن سر زرين تيغ بركشد ، روشنى آن در دل جماعتى تاريكى آرد 156 ر
هر سر مود در دست شخصى آمدن 178 ر
هر شرابى را از كيفيتى ناگزير باشد 193 پ
هركس آن درود كه كارد 7 ر
هركس كه آلت دارد محرومتر است 71 پ
هركس كه از اين ميدان گوى زند ، گوى او در چاه افتد 198 ر
هركس كه از وى فقاع گشودى ، از تشنگى به مردى 129 ر
هركس كه از مشيمهء روزگار آيد ، در قعر چاه بلا افتد 140 پ
هركس كه بد اوسگالد مار حلقه شده را حلقهء ميدان پندارد 214 ر
هركس كه زايد ميرد 190 پ
هر گردنى لايق عقد نباشد 37 ر
هروقت رنگى ديگرى آميختند و از جايى ديگر كمين برمىگشودند 206 پ
هزار اسب نامى باشد كه بز لنگ بدارد 207 ر
هزاردان 223 ر
هزاردستان باغ علم و سرو روان چمن دانش 221 ر
هزاردستان را جهت آواز خوش در قفس كنند 33 ر
هزل گفتن 4 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٤١٠