مهتاب سگان را در بانك آرد 46 پ
مهتاب سيم او است و آفتاب زر و كوه كان مهر گياه 68 پ
مهره بر زمين زدن 61 ر
مهر خاموشى بر زبان داشتن 112 ر 218 پ
مهرمهر تحصيل بر دل نهادن 209 ر
مهر نگين هنر بودن 209 پ
مهرهء علم بر بازوى زمانه بست 208 پ
مهرهء نرد در هر خانهاى رود ، ولى مهرهء شطرنج در هر خانهاى نتوان رفتن 19 ر
مهره يافتن در مزبله 18 پ
مهمان را وطن و خانه ياد نيامدن 73 ر
مهمانى شكم زمين 47 پ
مهمل گذاشتن 169 پ
مهناتر بودن 190 ر
مهندسوار 82 پ
مهذارى كه شب زمستان كوتاهتر از نفس او 145 ر
مهذارى و ياوهگرى 184 ر
مى نوشيدن و درد به ديگران دادن 69 پ
ميان آتش افتادن 202 پ
ميان خوف و رجا بودن 83 پ
ميان دو فرقد مزيتى نيست 63 پ
ميان ديگ او خشكتر از سراب بود 15 ر
ميان ظلمات پياده رفتن 201 ر
ميان گاو فلك و گاو زيرزمين خران بيش از آنند كه در وهم آيد 72 ر
ميخ او بار چشم او كور كرد و باران صاعقه بر او باريد 167 ر
ميخ به دامن فرو كوفتن 53 پ 109 ر
ميخ خيمهها را نه برگ باشد و نه ريشه 141 پ
ميخ در ميان كاه زدن 11 پ
ميدان خالى كردن 90 پ
ميدان خالى يافتن 195 ر
ميزان فلك را كه با اين غايت زبانه نگسست ، هم پارهپاره كنند 41 ر
ميزان فلك كه نهافزايد و نهكاهد ، گوشهء ميزان بشكست 200 پ
ميزان معاملات را ميزان فلك مىديد ، چشمهدار نبود 188 ر
ميغ بر آسمان 13 پ
ميغ بىنم 65 ر
ميل و محابا 12 پ
ميلى نمودن 227 پ
ميوه بيفگندن 204 پ
ميوهء خام سايه پرورد بودن 21 ر
ميوهء درخت دولت آيد كه سرنگون باشد و برگها مستقيم 7 ر
ن نااميدى سر در گريبان بردن 207 ر
نااهل را چون كار به مراد باشد ، چون بوزنه رقص كند 34 پ
ناتراشيدهتر از انگشت زيادتى بر كف دست 182 ر
ناجنس و نااهل به منصب سلطان شريف نشود 38 پ
ناخن را تا آنچه زيادتى باشد نيفگنند ، زينت نيايد 33 ر
ناخن نداشت كه بدان گر خارد 31 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 405
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٤٠٥