ناخنه از چشم برگرفتن 208 ر
ناخنهء چشم بخت او استخوان شد 98 پ
نادان باشد كه از آن فقاع گشايد 171 ر
نادرهء جهان 196 پ
نادرهء روزگار 57 ر
ناديده 2 پ
ناف او بر مروت و كرم بريدهاند 214 ر
نافهء خوشبوى 122 ر
نافهء مشك بر ناف مردار بستند 189 پ
نافهء مشك ثبت 102 ر
ناقد زر 230 پ
ناقهء صالح را پاى شكستن 175 پ
ناكامى كام و گلوى كسى فشردن 63 ر
نالهء ابريشم رباب 64 ر
نالهء دراى 60 ر
نام از تخته ستردن 157 پ
نام از دفتر مردمى حك كردن 16 ر
نام او چون باد از هر درى دررود 196 ر
نام او سكه است بر زر كرم 219 پ
نام پدرت باد به ريش تو مصحف 170 پ
نامساعدى روزگار دليل عجز و عيب نباشد 69 ر
ناموس برساختن 83 ر
نام و ننگ خلق در گردن اوست 226 ر
نامهء سربسته خواندن 65 ر
نان او بر تابهء سوخته 84 پ
نان او به رنگ زمين بود 107 ر
نان پاره ستاندن 149 ر
ناودان به سراى كسى نهادن 77 ر
ناى به انبان فربه زنند 75 ر
ناى ميانتهى 33 پ
ناى هفت چشم 8 پ
نبات را آب بىنان دادن 14 پ
نبات زمين او را نه آب بود و نه باران 79 پ
نبات سياه 229 ر
نبذى از محاسن و مفاخر 184 پ
نبرد را ساخته آمدن 163 ر
نبض مجس جاسوس تن باشد 67 ر
نثار رحمت به بارگاه آوردن 218 ر
نجم علما را « اذاهوى » از پس است 220 پ
نجوم آسمان پيش فوائد او تيره شد 209 ر
نحل ، جمع انگبين براى غير كند 99 ر
نخوت پلنگ مردم سگروى را باشد 46 ر
ندانيم خضر عليه السلام در زندگانى چه خوشى ديد كه آب حيات خورد 129 پ
نديمپيشه و سبكروح 122 پ
نديم و صاحب سر بودن 186 ر
نرد باختن 8 پ
نردبان تولى كسى شكستن 201 ر
نرگس بىسر كلاه زرين دارد 116 ر
نرگس تازه چون بنفشه كبود شدن 141 پ
نزهت جاى 192 ر
نزهتگاه 93 پ 192 پ
نسر طاير به تير زدن 5 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 406
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٤٠٦