نهنگ حوادث را جوع الكلب است 164 پ
نىشكر شيرين است ، و ليكن بند بربند 218 پ
نيابت استيفاء 145 پ
نيابت ديوان استيفاء 108 پ
نيابت وزارت 138 - 114 ر
نيرنگ فلك چون زن جادو گيسو برگشود 202 پ
نيزه به وقت كار كردن مضطرب باشد 84 ر
نيزهء خطى 85 ر
نيزه هرچند نرمتر باشد ، كارگرتر بود 199 پ
نيزه بسيار كژ شود و آن را راست بازكنند 77 پ
نيزه جراحت كند و مىنالد 11 ر
نيسان ثواب باغ اميد ايشان بياراست 187 پ
نيش كژدم نهچون دندان مار بود 62 ر
نيشتر بر اكحل آمدن 170 ر
نيك و بد باختن 14 ر
نيكوتر از عهد جوانى و روزگار كامرانى 216 پ
نيكو محاضره 69 پ
نيلوفر دولت او كه در چاشتگاه زاويهء موصل پژمرده بود ، در سحر افتاد و تازه شد 159 ر
نيمخورده 223 ر
نيمسوخته 5 پ
نيمشبى كه هوا سياهتر از چشم خوب آهو بود 144 پ
نيممردهء پير 126 پ
نيممست را هيچچيز بهتر از مى نباشد 38 ر
و وادى حيرت 86 ر
وارث اعمار 104 پ
وارث اعمار 105 ر
« واو » زايد در عمر 34 ر
و تيرت و عادت 45 پ
وثاق امير اجل 5 پ
وثاق رئيس الدين 123 پ
وجاهت و نباهتى زيادت 155 ر
وجود و عدم ايشان يكى بود 37 ر
وجوه اجتذابات 70 ر
وجوه از قرص خورشيد بود 116 پ
وجوه ديوان طشت و خايه بود 167 پ
وجوه شام 109 ر
وحشت قديم 92 پ
وحل رفع 6 پ
وديعت دزدان را كسى نپذيرد 182 ر
ورد ساختن 213 پ
ورق باز كردن 123 پ
ورق شكستن 107 ر
ورق عمر در بشكستن 226 پ
وزارت در جنب علم محلى ندارد 220 ر
وزغ خوردن 175 پ
وزير صانع 231 ر
وزير و دستور شدن 28 ر
وشيم بر دست لائج 75 ر
وعثاى سفر 72 پ
وفق مراد 97 ر
وقت اجل درآمدن 12 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 409
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٤٠٩