غبار از سنگ خاره برانگيختن 201 پ
غبار چهل چشم خورشيد فضل بپوشانيد 207 پ
غبار فساد برانگيختن 160 پ
غدارتر از خورشيد كه ماه را به تدريج در محاق افكند 142 ر
غرزن 71 ر
غراب البين مرگ آواز داد 205 ر
غراب را اعور خوانند ، و بيناتر از همهء مرغان باشد 172 ر
غره و حجول اسب اشهب نيكو ننمايد 146 پ
غزارت علوم و تهذيب اخلاق 95 پ
غرر غائله 128 پ
غرض از اين تسبب ( تشبيب ) 1 پ
غرهء جبهه روزگار 96 ر
غريق نسب 159 پ
غطاء نيلىرنگ چرخ 174 پ
غم به بهاى گران خوردن 198 پ
غم خوردن رايگان است 198 پ
غم زر خوردن 12 پ
غم فردا در دفتر نبودن 109 ر
غم فردا در دفتر نبودن 109 ر
غمازتر از آفتاب 126 پ
غمزهء غماز و طرهء طرار 123 ر
غنچهء جوانى رفتن و سجود پيرى ظاهر شدن 117 ر
غنودن چشم 24 ر
غواص درياى سخن 107 ر
غواص را گوهر رايگان باشد 109 ر
غير را از سايهء مرد نصيب بود 19 ر
غيظ اتابك بوذابه در دل راسخ و مستحكم بود 87 ر
غيظ او يكى صد شد 195 ر
ف فاخته را تحت الحنك برافگندند 115 پ
فاضل منتجع 168 پ
فاهم آوردن 87 پ
فتراك درآويختن 86 ر
فترفتور 22 پ
فتيله آنگه سوزد كه برافروزد 190 ر
فتيله به روغن چراغ روشن شود ، اما چون در روغن غرق گردد ، مرده شود 133 پ
فخر دودمان علم 222 ر
فخيم بودن 162 ر
فداى دست كردن 101 پ
فذلك با ديد آورد 208 پ
فرائض و نوافل امور 159 پ
فرات و دجله بر اصحاب حاجات سبيل كردن 207 ر
فراعنهء كفر 69 ر
فربهى از ورم 79 ر
فرتوت شدن 65 پ
فرزندان و خويشان چون دوستان سر پولاند 41 پ
فرزين اگر كژ رود به شاه نزديك باشد ، و رخ كه راست رود از شاه دور باشد 28 پ
فرسى چنان از رقعهء شطرنج انداختن 53 ر
فرشتهسيرت 80 ر
فرطات را محو كردن 133 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 388
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٨٨