طوق مرصع در گردن روزگار آمدن 148 ر
طوق و سرافسار اسب را بدواندن 32 پ
طومار خالى از معانى كاتب ، پشت و شكم يكى است 223 ر
طويلهء دربرگردن روزگار مىزيست 211 پ
طى دانايى 226 پ
طى ضمير 83 پ
طيارات جهان 226 پ
طى و نشر روزگار 37 ر
ظ ظالمى كه لباس او از كفن مردگان باشد و بساط از فرش مسجد 182 ر
ظلمات شبهت 95 پ
ع عارض روز به عارضى او چنان مزين شد كه آسمان به ماه و ستارهها 231 ر
عارض و كاتب جنس بودن 137 ر
عارضى ظاهر شدن 191 ر
عاشق بدبخت آنگه كه در خواب خيال دوست بيند ، رقيبى با خيال او باشد 218 پ
عافيت از سنگ بيرون مىآيد 214 پ
عاقبت به خير آمدن 51 ر
عاقبت به زهر آبرو سكبايى برد 198 ر
عاقبت هم بگذشت و بگذاشت 99 ر
عاقل بيشتر اوقات غمگين بود 20 ر
عاقله جهانيان 73 ر
عالم اكسير و كيميا 197 پ
عالم پيش جاهل مبتذلتر از خاك راه باشد بيش باد به وى التفات ننمايد 31 پ
عالمى ديگر بود در عالمى 195 پ
عبرت قوانين 226 پ
عتاب مولم 106 پ
عجبتر از سحر حلال 193 ر
عدت و ذخاير و دفاين 142 ر
عدل مندرس با قالب افگند 49 ر
عديل شدن 223 پ
عذبتر از آب زلال 193 ر
عربدهء مستان 71 پ
عرش عريش 68 پ
عرصهء « لعل و عسى » پيمودن 118 ر
عرض ايشان دستار خوان ذم شدن 16 پ
عرفات را نردبان عزفات جنات شناخت 191 پ
عرق جبين 99 پ
عرق را آب زلال سود ندارد 29 پ
عروس از حجله برآمد 164 ر
عروسان شوهركش 140 پ
عروس جهان را كابين جان است ، ديروز و دمى ستاند 218 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 385
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٨٥