علم برافروختن 226 پ
علم برپاى داشتن 207 ر
علم برپاى كردن 2 ر
علم بر كوه باشكوهتر نمايد تا در صحرا 49 پ
علم را چشمهء روان بودن 222 ر
علم را ، كشتى بر خشكى راندن 35 ر
علم سرخ صبح و علم زرد شب ، علم او نگونسار كرد 89 پ
علم صنعت برافراخته ، و شمع معاملهشناسى برافروخته 100 پ
علم و سيم دو ضداند 109 پ
علم كلام 207 ر
علم نگونسار شدن 207 پ
علم همهء عيبها بپوشاند 220 پ
علما و فضلا را در خدمت جاهلان كه تصدر يابند جز ذل سجود حاصل نباشد 231 ر
علوم عالمافروز 193 ر
عمارت تفويض افتادن 194 ر
عمر چون قدح شربت است ، آخر آن خاشاك باشد 111 ر
عمر ديدار است 55 ر
عمر سپرى شدن 190 ر
عمرش شبى زمستانى بود ، كه سرد و دراز باشد 111 پ
عمر شكوفه كوتاه است 53 ر
عمر مردم بر سر راه هست 94 ر
عمره طراز عمر شناخت 191 پ
عمل پادشاه آتش است ، عامل خويشتن را در ميان آتش نيفگند 37 پ
عمل پادشاه چون باران است ، باران سنگ را پاك كند و خاك را وحلى زشت 66 پ
عمل نگار مردانست ، پايدار نباشد 38 پ
عمده وعدهء كار 103 ر
عميد بودن 194 ر
عميد معروف 187 پ
عنان بگردانيدن 218 ر
عنان به دست گرفتن 63 پ
عنان گردانيدن 176 پ
عنايت ازلى 45 ر
عندليب چون مگس سرايد 198 ر
عندليبوار نغمات طربانگيز زدن 230 پ
عنقاى مغرب 192 ر
عنكبوت بر هر درى مىتند 122 پ
عنكبوت پيوسته در عمل است 42 پ
عنواننامهء مكارم 95 پ
عنين از زن بكر بىخبر بود 175 ر
عود را تا نسوزند بوى برنيايد 7 پ
عود و عنبر چنان بر آتش مىزند كه خارا را 99 پ
عيار بگردانيدن 29 ر
عيارى كه موافق و ستور نباشد 128 پ
عيد اكبر 176 پ
عهدى وثيق 138 ر
غ غاشيه بر دوش داشتن و خاك بيز شدن 203 ر
غاشيهدار او زهره بود ، و ركابدار او مشترى 228 ر
غاليهء شام 99 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٨٧