فرق فرقد 134 ر
فرق ملك عدل جهان به سياست او بياراستند 206 ر
فرق ميان قدم و فرق 122 ر
فروچكيدن 187 پ
فروآمدن 204 پ
فريشتهء ديوان ديوان 226 پ
فسحتى ظاهر شد 186 پ
فسوى در مدلفه 137 پ
فصاد احرف رگ بريده 203 ر
فصاد فنا 39 ر
فصل بهار هم چنان كه بلبل او به آواز آورد و گربهء ديگرى را نيز به آواز آورد 184 ر
فصل تهنيت 146 ر
فصل ربيع در رمضان 232 پ
فصل نوشتن 152 پ
فصول از جواهر اكليل ملك آمد 210 ر
فضالهء جرعهء فضل 124 پ
فضل او بهار باغآراى روزگار آمد 224 ر
فضل او در دبيرستان علم تختهء زرين بود 224 ر
فضل او نرگس باغچه علوم بود 109 ر
فضل را بازارى نبودن 221 ر
فضلاء را از درخت اميد بارى نيست 30 پ
فضلا را از مساعدت دنيا استغناء باشد 33 ر
فضول پيش گرفتن 166 ر
فضول شدن 187 پ
فطام بودن 65 پ
فلك است كه به جملهء جهان محيط باشد 231 پ
فلك چون چنبر دف رنگين ، بىسر و بن است 99 پ
فلكخواهان آن شد كه خاك قدم او شود هفت قدم 230 پ
فلك دفع چشم او سپند مىسوخت 145 پ
فلك را از پيوسته گشتن باكى نباشد 54 ر
فلك رنگى ديگرى آميخت 149 ر
فلك سخت كمانتر از ايشان آمد 200 پ
فلك فيروزه 30 ر
فلك مهرهباز با وى دستى بدنما باخت 173 پ
فلك مهره بسيار چيند 125 ر
فلك نادر راى ، نقشى چون ندبآراى او كم زند 192 ر
فلكى بود ، اظهار ستارههايى كرد كه بدان آراسته شد 207 پ
فنا نتيجهء بقا است 218 پ
فواره جوىها برگشودن 218 پ
فواق فتنه بر كسى افتادن 198 پ
فهرست مفاخر 45 ر
فيلسوفوار انديشه كردن 127 پ
ق قالب بىقلب 140 ر
قاع صفصف 114 پ
قاعدهء قديم 217 ر
قامت نرگس كه زر دارد راست باشد ، و قامت بنفشه كه زر ندارد ، كژ باشد 99 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٨٩