عروسى كه جامهء كهن دريده پوشيده باشد 27 پ
عزت شاخ طوبى 216 پ
عزت مرده در آن است كه زود خاك بر سرش كنند 32 ر
عزل دادن 212 ر
عزم ثاقب 155 ر
عزيزان درمىگذرند و جهان بر حكم خويش است 41 ر
عزيزتر از دو چشم و دو گوش 17 پ
عسرهاى مصحف مجد 18 ر
عسس و پاسبان به روز قضاء خواب شب كنند 77 پ
عصا برگرفتن پير نشان سفر مرگ است 111 ر
عصاى كوران مىشكست و بدان اخلاط ديگ ظلم مىپخت 145 ر
عصابه بر پيشانى بستن 79 پ
عظمت بلند جز بلا نباشد 178 ر
عفت خصى معتبر نبود 21 پ
عدهء وزارت را انتها تا مرگ است 84 پ
عط بر انگشت پيچد و بر آن دندان مىخائيد 202 پ
عطا به وحل منغض شدن 22 ر
عطاى ابر كه در دريا بارد مرواريد باشد 173 ر
عطارد را تمنى خريطهكشى او بود 101 پ
عطار پيش او پيشانى بر زمين مىنهاد 70 ر
عطار و قلم بشكست 51 پ
عطر چون عروسى بگذرد ، بكارى نيايد 118 ر
عطسهء زكام بسيار باشد 180 ر
عقاب مردم خواره رود به آب نيلوفر 115 پ
عقد در گردن خر بستن 32 پ
عقد مرواريد ناى او بيفشرد 88 ر
عقد يكى و عقد هزار بر يك شكل بود ، و ليكن تفاوت ميان ايشان ظاهر 37 ر
عقعقند كه تشبه به كبك كند ، از روش خود بازماند و بدان ترسد 78 پ
عقل آن دم كجا خرد ، و اين داستان كجا پسندد 197 ر
عقل قرين غم باشد ، زيرا مست بىعقل را هيچ غم نيست 20
عمق دريا را نشايد دانستن كه تا كجا است 69 پ
عقود جواهر او كه مغناطيس دلربا بود در مدرج الرياح متناثر گشت 195 پ
علائق و عوائق روزگار 176 ر
علق نفيس دزديده 48 ر
علم امر و نهى برافراختن 155 ر
علم او بر گردن روزگار قلاده است 201 پ
علم او در زير خاك « رفت » 195 پ
علم او نرگسى است كه اصل آن بصل باشد 213 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٨٦