قلادههاى زرين از گردن سگان بركندن 204 پ
قلب آمدن 36 ر
قلب را قلب بودن و جناح را جناح 50 ر
قلب كردن 29 ر
قلب و ميمنه و جناح ساختن 155 پ
قلت يسار 186 ر
قلتبان جاهل 30 ر
قلتبان جولاه 189 ر
قلع اضراس از آن آسانتر 184 ر
قلعهء حصين و معقل محكم 186 ر
قلعهگشاى جهل 223 ر
قلم با شق به اصلاح آيد 137 ر
قلم بر كاغذ نهادن 212 ر
قلم پى بريده و سرشكافته 59 پ
قلم چون بر كاغذ رود ، گريان باشد 27 پ
قلم را كه موى در سر آن آويزد ، كتابت مشوش شود 71 ر
قلم روان بودن 146 پ
قمر خالى السير 96 ر
قنديل جهت روشنايى مسجد آويخته شود 33 ر
قنقد چون پير شود سياه گردد 111 پ
قوارص زبان 125 پ
قوارع برخواندن 78 پ
قوانين معاملات 37 ر
قوسقزح و پلنگ دورنگ 13 ر
قهر كردن 86 پ 133 پ 203 پ
قهر و قوت بىفرهنگ 151 ر
قهرمانسراى ضعيف 80 ر
قهرمانسراى هنر 221 ر
قياس مطرد 19 ر
ك كابين عروس 108 پ
كار از دست شدن 148 پ
كار او به مويى آويخته بود 180 ر
كار او دريايى بود بىپايان 183 پ
كارباطى افتادن 101 پ
كار بالا گرفتن 104 پ
كار برآمدن 50 پ
كار بر باد آمدن 99 پ
كار به حادثهء او يكى صد شد 98 پ
كار به خلل آمدن 185 ر
كار به مراد شدن 122 ر
كار به نفاق راست داشتن 129 ر
كار تراجع گرفتن 76 پ
كار جهان به انديشه و نوك قلم او منوط بود 190 ر
كار جهان سراسر محنت است 133 ر
كار چون پر طاوس چون دم سگ زشت و كج آمدن 178 پ
كار چون خاك راه بر باد دادن 178 ر
كار چون زر زرده شدن 153 پ
كار چون طرف مشوش كر آمدن 178 پ
كار چون عمود صبح راست شدن 130 پ
كار خام بودن 210 ر
كار در تراجع افگندن 17 ر
كار در تراجع بودن 122 ر
كار رسن تاب بود ، در پيش رفتن و بازپس آمدن افتاد 202 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٩١