شير شرزه 9 ر 205 پ
شير شرزه دندان نه از خنده نمايد 6 پ
شيشهء دولت كسى شكستن 98 ر
شيشهء شراب خواستن 4 پ
شير صولت او روباه لنگ شد 180 ر
شير كه با بچه بيشه هم نگاه دارد 96 ر
شير نه از بددلى در بيشه باشد 42 پ
شير و روباه از يك جوى آب خورند 173 پ
شير وقت جهيدن برهم آيد 176 ر
شير هيبت او شير فلك دريد 229 پ
شيطان صد موزه بدريد تا مستراحى انبارى چندها هم افگند 108 پ
شيطان كور باد ، كه بسيار كار ناهموار مىرود 35 ر
شيطان گسترده آمد 103 ر
شيفته و شيدا كردن 209 پ
ص صاحب طرب 6 ر
صاحب عالم 167 پ
صاحب علت درويش كه زكات دستهء هاون خواهد علامت بد باشد 74 پ
صاحب عمل را چون مروتى نباشد ، ثبات و انقراض عمل او يكسان باشد 23 ر
صاحب عمل كه بسيار بايد عمر با سر عمل آيد ، و عمر دراز يابد 144 ر
صاحبقران 4 ر
صاحب قلم 71 ر
صاحب نادره 69 - 70 پ
صارف و مصروف 45 پ
صاغيت خويش 48 پ
صانعى و معاملهشناسى 179 پ
صبح اقبال كسى تيغ بركشيدن 85 ر
صبح پيرى ساطع شد 91 ر
صبح جمال كاذب 14 ر
صبح چون خنده زند ، بر غفلت ما خندد ، و شام كه مزعفر شود ، بر ما بگريد 164 پ
صبح خندان 138 پ
صبح خندهزن چون شام شدن 39 ر
صبح سعادت او بر احوال مردم مبشر روشنى روز آمد 19 ر
صبح صادق 146 پ
صبح كاذب بودن 146 پ
صبح مواعيد كاذب آمدن 138 ر
صبحى كه بر ستارگان تابد 67 ر
صحاح و كسور 63 پ
صحبت قديم داشتن 121 پ
صحرا حلهء سفيد پوشيدن 76 ر
صحف و امالى 71 ر
صحيفهء اعمال خير باز كردن 187 ر
صحيفه را هرگاه كه پاره باز كنند ، پارهاى درپيچند 100 پ
صحيفهء عدل 85 پ
صحيفهء عدل آراستن 125 ر
صخر آسمان مينارنگ 140 پ
صدانه بر اصل مىدانست 160 پ
صدف بىدست و پا 97 پ
صدف را جهت آن پارهپاره كنند ،
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٨٢