شطرنجبازى با ايشان شطرنج يافت 212 پ
شعار فاضل آنست كه محروم بود 221 ر
شعاع آفتاب پيمودن 11 پ
شعر او را بازارى نبود 175 ر
شعر شوكت او نه از صلع سفيد بود نه از پيرى 176 ر
شعرى بر فلك از سببى كمان است 41 ر
شعلهء آفتاب دولت او بر جهان تافت 162 ر
شعله را غذاى آتش دل باشد 182 ر
شغل درگاه 103 پ
شغل قديم 137 ر
شغل گزاردن 103 پ
شغلها بر « من يريدث است نه بر علم 166 ر
شفقت مادر به فرزند 18 ر
شقاق بر وفاق اختيار كردن 163 ر
شقايقوار به هزل و بازى كار فرمودن 5 پ
شكار را برف زياد در آبادانى و نزديك مردم آرد 84 ر
شكر استعطاف او چون سركه ترش شد 149 ر
شكر در آب شور جهت شربت كردن 6 پ
شكر را تا سركه نباشد ، سكنجبين حاصل نبايد 193 پ
شكرريز به شكر مقرون شدن 159 ر
شكست مرواريد به هيچوجه صلاح نپذيرد 202 پ
شكستهء او را لجامى نباشد 214 پ
شكسته پاى شدن 140 پ
شكسته مرگ 126 پ
شكل در قالب خلاف راستى فرا نمودن 162 پ
شكل كار چون ستاره در آب ديدن 26 پ
شكلى چند باز نمودن 97 پ
شكلى طرفه بودن 68 پ
شكلى نامحسوب پيشآمد 3 پ
شكوفه از باد شكفته بود 174 پ
شكوفه بيدار 61 ر
شكوفه پيش كور محلى ندارد 31 پ
شكوفهء تلخ از دهان نحل عسل شود 94 ر
شكوفه حالى كه سرزند ، پير شود 28 ر
شكوفهء نماز ديگر نيكوتر كه چاشتگاه 43 پ
شكوفه هم پير باشد و هم جوان 53 پ
شگال شكل خويشتن را شيرآسا نمود 139 ر
شگرفتر و پاكيزهتر 180 ر
شگرف كار 113 پ
شمامهء فضل 95 پ
شمسهء نگارستان جهان 96 ر
شمشاد آزاد 72 ر
شمشير آنگاه مهيبتر بود كه برهنه بود 109 پ
شمشير آنگه برد كه برهنه بود 9 پ
شمشير افروخته بهتر برد 6 پ
شمشير افروخته نماز پيشين بهتر از آن نمايد كه بامداد 43 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٨٠