شمشير اگرچه خون نريزد ، قتال است 117 ر
شمشير برندهء گوهردار ، دسته و غلاف زر اندود ندارد 38 ر
شمشير چو بشكست ، خاك بر سر غلاف باد 41 ر
شمشير چون بر خود آيد ، اگرچه نبرد ، آن را طنينى بود كه هول آن به دلها رسد 220 پ
شمشير خطيب و شمشير پشمين 45 پ
شمشير در غلاف تنها باشد 17 ر
شمشير در غلاف سرنگون باشد و در بيرون راست 43 ر
شمشير در غلاف مهيب باشد 42 پ
شمشير را بر آنچه نيك برد محمدت كنند 156 ر
شمشير را تا نيفروزند ، گوهر پديد نيايد 69 ر
شمشير زدن 140 پ
شمشير زدن بر سر ملك 221 ر
شمشير نه از سرما لرزد 176 ر
شمشيرى بود كه به بسيار زدن شكسته شد 24 پ
شمشيرى كه دست صيقلى برد 53 پ
شمع آنگه سوزد كه برپاى باشد 219 ر
شمع اختر نحس بگداخت 207 ر
شمع از گردن زدن صلاح پذيرد 3 پ
شمع باز كردن 111 ر
شمع برافروختن 210 ر
شمع تا فردا زنده نباشد 200 ر
شمع را پروانه بودن و سوختن 89 ر
شمعدانى سيمين بشكست ، و در بغل غلام نهاد 112 پ
شمع در پيش كور 210 پ
شمع را از يك خنده ، صد گريه باشد 129 ر
شمع را به روز رونقى نباشد 60 پ
شمع كرم رخشان 168 پ
شمع هلاك خويش به زبان كند 182 ر
شمعى كه از آن چند چراغ بازگيرند 13 ر
شمعى موكبى برافروختن 23 پ
شهمات دادن 158 پ
شهاب ثاقب 221 پ
شهاب ثاقب برخاك آمدن 175 ر
شهادت بهتر از مرگ 88 ر
شهد در دهان او چون شرنگ شد 162 پ
شهربند شدن 152 پ
شهرستان علم 225 ر
شهرهء شهر 123 ر
شيب تازيانهء او تيغ ديگران بود 171 ر
شير از بيم او دندان برهم زدى 139 پ
شير به دم گرفتن 200 پ
شير بيشه را به دم گرفتن 130 پ
شير را به وقت حمله استعطاف محال بود 133 ر
شير را تب ضعيف نكند 54 ر
شير را همسايهاى نباشد 17 پ
شير شادروان دار الخلافه 205 پ
شيرش به دندان گرفت 84 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 381
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٨١