نيزه بود 118 ر
شبى كه عصابهء تاريكى بر چشم مردم بسته بودند 227 پ
شتابى كالح 98 ر
شتر آنگاه تشنگى بيش برد كه آب بر پشت دارد 72 ر
شتر به سگان بياموزد 164 پ
شتر جرب از ميان بيرون كردنى بود 91 ر
شتر حلال 105 پ
شتر را به كفگير آب نشايد دادن 127 پ
شتر را كه جرب باشد از كشتن ايمن بود 7 پ
شتر روزگار چون پشت همه سنان است 215 ر
شتر زشتروى مكروه باشد 40 پ
شتر علف نخورد و دهان جنباند 36 ر
شترمرغ هيچ نشنود 97 ر
شترى بود كمتر از صد خر كه به هيچ معنى در شطرنج فزودند 30 ر
شراب از بىنوايى مىخورد نه از بطر 84 پ
شراب اول ساقى بازخورد 17 پ
شراب جام خسروانى خوشگوار نوشيدن 123 ر
شراب جهان به وفات او سركه شد كه با زهر نسبتى دارد 218 ر
شراب حيات او سراب فنا شد 211 پ
شراب خمخانه سركه شدن 6 ر
شرابخوار روى ترش كند و لذت يابد 11 ر
شراب خورده بوده است كه درد مىخورد و صافى مىريخت « درد خوردن و صافى ريختن » 199 ر
شراب كه در خم دير ماند ، صافى شود ، آب كه دير ماند صافى شود ، آب كه دير ماند بگندد 23 ر
شراب نشاط 130 ر
شربتى كه به مهمان مىداد ، خود نيز بچشيد 24 پ
شرر ميان خاكستر 36 ر
شرر ميان زائيدن و مردن ثباتى ندارد 27 پ
شرط سابق 12 ر
شرط عبوديت و جانسپارى به جا آوردن 159 ر
شرف استاد يافتن 101 پ
شرف ايوان حشمت او بيفتاد 175 ر
شرف تازه كردن 209 پ
شرف تقبيل بساط اشرف يافت 177 پ
شرف حضور كسى را به شكر تلقى كردن 213 ر
شرف خلوت داشتن 148 ر
شرف دستبوس 163 پ
شرف صدف به مرواريد باشد 33 پ
شرنگ روزگار در كام مردم شهد گشت 226 ر
شستن پاى مرغ نشان خير نيست 177 ر
ششدره را گشايشى نبود 68 پ
شطارت جوانى 159 پ
شطرنجباز را جز به انديشهء خويش رجوع نبايد كردن 12 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 379
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٧٩