سيل زود منقطع شود 84 ر
سيل هجو روان آمدن 135 ر
سيم آفتاب تابستان است مردم را سوزد و آسايش ندهد 117 پ
سيماب گريزان 51 ر
سيم از اهل هنر چنان گريزد كه آهو از يوز 71 پ
سيم اندوختن در اين وقت جنازهء وقف دزديدنست 117 پ
سيم چون قدح شراب دستبهدست مىرود 82 ر
سيم خفير او بود 71 پ
سيم را ثباتى نبود 93 ر
سيمشكل و زرآسا 50 ر
سينه چون ميغ از برق پر از آتش شدن 210 ر
ش شاخ برهنه پر از برگوبار شدن 30 ر
شاخ بىوفايى در برافگندن 218 پ
شاخ درخت آنگاه نيكوتر باشد كه آن را باد بجنباند 7 پ
شاخ را چون خشك شود ، اهتزازى نبود 111 پ
شاخ علم را ميوه بودن 67 ر
شاخ ميوه جهت صلاح زنند 125 پ
شاخهاى اميد برگوبار آوردن 232 پ
شادبخت آمدن 191 ر
شادروان اقبال كسى در نوشتن 29 ر
شادروان عدل 88 ر
شارع شرع 217 ر
شاه را جهان شدن 227 پ
شاهسوار 31 ر
شاه مات 60 پ
شاه مات خواندن 31 ر
شاهنشاهى 2 ر
شاهين اجل او را از اين چهار ديوار درربود و بيرون برد 139 پ
شبان طلعت شبان كاره 149 پ
شب آنگه زائل شد كه بر فلك ستاره هيچ نماند 203 پ
شبه او لؤلؤ گشت 98 پ
شب تابستان زودگذر است 88 ر
شب جوانى را صبح پيرى ظاهر شدن 180 ر
شب چون روز قيامت دراز آمدن 219 ر
شب خوش كردن 98 پ
شب دزدان بر شبديز رهوار مىآمدند 85 پ
شبديز فرهاد جو نخورد 107 پ
شب را كه ستاره نباشد نيكو ننمايد 44 پ
شب زمستانى كوتاهتر از نفس او آمدى 145 ر
شب زنده داشتن 209 ر
شبق روى نمودن 122 پ
شبكه ناهموارى بازگستردن 76 پ
شب ناهموارى تاريك شدن 230 پ
شب نكبت روز آمدن 202 پ
شب يك نيمهء عمر است ، يه خواب ضايع نكند 209 ر
شب يلدا گرچه دراز بود ، زائل شود و صبح جهانافروز روى نمايد 23 ر
شبى كه ستارههاى آن شمشير و
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٧٨