سنگ در دندان آمدن 9 ر
سنگ در دريا افگندن 11 پ
سنگ عصار از چربش جدا نباشد 75 ر
سنگ كه آب بر آن بيشتر رود سختتر شود 17 ر
سنگ محنت 77 ر
سنگ هست ، اما وزن ندارد 20 پ
سنگ ياقوت رمانى نگين انگشترى كردن 30 ر
سنگينبها 5 ر
سنن استقامت 101 پ
سوابق و لواحق خدمت 188 پ
سواد او از سواد دلها و ديدهها آفريده بود 229 ر
سواد چشم 4 ر
سواد خط او بياض روزگار شد 210 پ
سوار معصم بودن 207 پ
سوختهء دوزخ را مرهمى نباشد 6 پ
سور شراب به ساقى دهند 36 پ
سوزندهتر از زبان آتش 62 ر
سوسمار از آب فارغ است 63 پ
سوسن اقبال او سنان در چشم حسودان زند 213 پ
سوگند به طلاق خوردن 58 پ
سوگند مغلظه 5 ر
سوگند مغلظه گفتن 124 ر
سهيل را گرچه نام به تصغير گويند ، از ميان ستارگان مشار اليه است 92 ر
سهيل يمن 13 ر
سهپايهء علم 34 ر
سهپايهء محكم زدن 125 ر
سهدانه بر روى پاكيزك 34 ر
سهدانه كه مستان به هشياران دهند ، چون خواهند كه شراب خورند 34 ر
سه طلاق به گوشهء چادر منصب بسته 129 پ
سياست فرمودن 87 پ
سياست فرمودن 160 پ
سياست نمودن 53 ر
سياف را به وقت سياست از چشم نابينا بازبستن استغناء بود 67 پ
سياهى از چشم نشايد شستن 8 پ
سياهى بود كه خويش را چون حجر الاسود به مكه مىدانست 160 پ
سياهى رنگ ديگر نگيرد 229 ر
سياهى شعار خلافت و خطابت روز آدينه 4 پ
سياهى غراب نه از جوانى باشد 53 پ
سياهى لب پسنديده و نيكو باشد 4 ر
سياهى موى برابر سياهى چشم است 44 ر
سيرت و سريرت 38 پ
سيستان دولت او را روز استان و شبستان بديد 103 ر
سيل او كوه را بپوشاند 83 ر
سيل ايشان را مىبرد و خبر نداشتند 11 پ
سيل جارف روزگار را دافعى نيست 140 پ
سيل چون بسيار باشد ، خرابى كند 67 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٧٧