سگ خانه 89 ر
سگ در كسى كه شناسد نجهد و پيوسته پاسبان مردم خويش بود 180 ر
سگ در مسجد جامع معتكف شد و با قلادهء زرين در محراب افتاد
سگ را تبصبصى باشد 46 ر 30 ر
سگ عقور را در « طال بقا » زدن گربهء الوف مىدانيم 215 ر
سگ كه از خواب درآيد خويشتن را بلرزاند و بيفشاند 32 پ
سگ كه در آخور خسبد نه گاه خورد و نه گذارد كه ستور علف خورد 56 ر
سگى كه به درخت گل بازبندند 30 ر
سگان از ديگ سرگشاده شرم ندارند 35 ر
سگ گزنده را نان پارهاى كه اندازند ، بايد به سوزن نيز آكنده باشد 52 ر
صلاى اقبال به مكان تازه كردن 209 پ
سلاح خويش به دشمن دادن 99 ر
سلاح آن مردار شد 31 ر
سلسال افضال 75 ر
سلسله بهم افگندن 125 ر
سلطان آفتاب كه يك سواره است .
بسيار لشكر جرار را با فنا برده است 39 ر
سلطان نشاندن 10 پ
سلك مرواريد 155 پ
سليمان بىخاتم ماندن 175 پ
سماع كردن 75 پ
سمر خيرات 45 ر
سم زيادتى چارپاى را چون نعل زنند بيفگنند 86 ر
سم شبديز 18 ر
سم شبديز خويش ، سم خر عيسى عليه السلام پنداشت كه ترسايان بر آن بوسه دهند 90 ر
سم و نعل باهم بيفگند 98 پ
سمن او بودند 9 ر
سمند جهاننورد 12 ر
سمندر لذت خويش در آتش بيند 115 ر
سنان از سر نيزهء كسى برگرفتن 54 ر
سنان چون خويش بيارايد و شمشير غلاف خويش خورد 19 پ
سنبلهء فلك 79 ر
سنجاب به حواصل بدل شد 139 ر
سنجاب شب و قاقم روز گشتن 210 پ
سندس نيرنگ برگشودن 228 پ
سنگ آسيا چون بىدانه گردد ، شكسته شود 168 ر
سنگ آسيا را از بانك بازنشايد داشت 106 پ
سنگ برآبگينه زدن 64 ر
سنگ بر آسمان انداختن بر روى خويش افگندن است 6 پ
سنگ بر درخت جهت ميوه اندازند 7 پ
سنگ خاره به دندان گرفتن 11 پ
سنگ در تاريكى افگندن 170 ر
سنگ در دست چون موم شدن 67 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٧٦