سخن چند در چند 82 پ
سخنش تقديرى سرد است كه اگر به وقت گفتن آتش در دهان كند از سوختن بيمى نباشد 18 پ
سخن عتابآميز به لطافت گفتن 160 پ
سخن كوتاه كردن 4 پ
سخن يكسو به 140 ر
سخىتر از آفتاب بودن 22 پ
سخىتر از ابر نتوان بود ، هم جايى بارد ، و جايى نبارد ، 21 پ
سخىتر از جهان هيچچيز نيست 22 ر
سخىتر از زمانه او بود كه او را به خلق ارزانى داشت 173 ر
سدهء بزرگوار او ملثم جهانيان گشت 68 پ
سر آن داشتن 202 ر
سراسيمه كردن 161 ر
سراب امانى 153 پ
سرا باز كردن 168 پ
سراپرده برافراختن 226 ر
سرادق عظمت 99 ر
سر از بالين عزل برگرفتن 130 پ
سر از پردهء فتنه بيرون آوردن 231 پ
سر از چنبر بيرون بردن 66 ر
سر از چنبر طاعت بيرون بردن 163 ر
سراى او مناسك علم شد 230 پ
سراى به كله و تتق آراستن 95 ر
سراى چون سفينهء نوح 112 ر
سراى خلافت 52 ر
سراى زنان 116 پ
سرايى چون دنيا ، كه كس از آن نخواهد بيرون رفتن 73 ر
سرايى كه همه خانههاى آن آبريز بود 34 پ
سربارهء گرانتر از بار 48 پ
سرباز آرايش ندارد 33 ر
سرباز زدن 55 پ
سربخت به ميخ حوادث كوفته آمدن 96 پ
سر برآوردن 202 ر
سر بر خط بندگى نهادن 87 پ 159 ر
سر بر زانو نهادن 50 ر
سر بر سر كلاه نهادن 202 ر
سر بر كف داشتن 3 پ
سر بر كمر زدن 24 پ
سر بريده در طشت زرين 6 پ
سر بزى به دست دارد تا ديگرى مىدوشد 65 ر
سر به آستين پيراهن برمىآورد نه به گريبان 97 ر
سر به باد دادن 142 ر
سر به ثريا رساندن 5 ر
سر جريده 49 ر 86 پ
سر جريده بودن 171 پ
سر جوش اين مائده خوش نيست و نخواهد بودن 100 ر
سرخى روى او از تب گرم بود ، نه از طرب 119 پ
سرخى صبح را زردى شفق از پس است 23 پ
سرخيل فضلاى عصر آمد 212 پ
سردتر از كوزهء فقاع 79 ر
سردتر از مزاج مرگ 78 ر
سر در چنبر مرگ آمدن 211 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٧٤