سپيدى 111 ر
سپيدى ريش ، رسول ملك الموت است ، نشايد كه روى رسول سياه كنند 44 ر
سپيدى ريش مرد را سياهى دل آرد 111 پ
سپيدى ريش و موى را عيب آنست كه نشان مرگ است ، و گرنه سپيد نيكوتر از سياه است 44 ر
ستاره از آسمان درافتادن و به خاك فرورفتن 204 ر
ستاره او سوخته شد 100 پ
ستاره بر دست نتوانستن چيدن 58 ر
ستاره به روز ديدن 27 پ
ستارهء دولت متلالى شدن 110 ر
ستاره را برابر ماه كه ازو روشنتر است نقصانى نيست 9 پ
ستاره را با علو محل ، انكدارى باشد 72 پ
ستاره را پس از رجوع استقامت باشد 77 پ
ستارهء سعادت از بالاى ثريا به تحت الثرى افتادن 117 پ
ستارهء سياره را آرزو آمد كه كمر خدمت او برميان بندد 230 پ
ستاره كوچك نمايد ، لكن بزرگ بود 37 پ
ستارگان از كسوف آفتاب و خسوف ماه بىخبر باشند 23 پ
ستارگان ، بسيار وقت مردم را گم كنند 96 پ
ستارگان را در آسمان رجوع و هبوط است ، در زمين خود كجا صورت بندد كه سعادتى بىشقاوت باشد 24 ر
ستارگان سياره ركاب رو او شدند 162 ر
ستارگان كه بر آسمانند اگر بر زمين بودندى رونق نداشتندى 125 پ
ستارهها از آسمان محو نشايد كردن 206 پ
ستارهها را از تاريكى شب ناگزير بود 137 پ
ستارههاى آسمان بر دست كسى نيفتد 8 پ
ستور دارى 89 ر
سجاده بر سر آب افگندن و آن را كشتى ساختن 202 ر
سحرآفرين 197 پ
سحرگاه در زير ابر پنهان شد ، چنان مىنمود كه روز است 202 پ
سجع ايشان سر مويى نوحهكنان شد 105 ر
سختتر از سندان 59 پ
سختتر از فطام بود بر كودك شيرخوار 171 ر
سخن ابتر خويش فصل الخطاب شمردن 155 پ
سخن از سرپنجه گفتن 136 پ
سخن او كبريت احمر بود 154 پ
سخن بار بستن سخن مرگ است .
بر آنكس كه گنج قارون دارد و آنكس كه چون الف كوفى هيچ ندارد ، صدمهء مرگ بر يك شكل آيد 190 ر
سخن بر اصل دانستن 184 ر
سخنپروران جهان 228 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٧٣