آيد 38 ر
زن شوهر كشته را هيچكس به زنى نكند 140 پ
زن شوهر مرده روزگار عدهء خويش شمرد 116 ر
زن قحبه چون پير شود ، قوادگى كند 16 پ
زنار مغانه بر ميان بستن 94 ر
زنبور را از مخافت ميان سستى نباشد 9 ر
زنخ آينهء بودن 108 ر
زنخدان به حسرت بر بستن 138 ر
زنخى كه مىزند ريشخند است 78 پ
زندان چنان بود كه چشم را جفن 98 ر
زندان حماقت 97 ر
زندان راه بغداد 96 پ
زنده شدن آتش به باد 50 پ
زنگل چهارپاى كاروان بشارت ازدان است 58 ر
زنگى در بىنام و ننگى شادمان باشد 20 ر
زنگى زبر ميانه 122 پ
زنگى كه دست و پايش به حنا سرخ كنند 30 ر
زنگى كه فصد كند 50 ر
زودتر از جواب صدا 172 پ
زهاب دهان عذب زلال بودن 62 پ
زه حيات گسسته شدن 52 پ
زهر بود گزنده 90 پ
زهر به گرد خوردن 11 پ
زهر خود اندكى قتال باشد ، چون بسيار باشد ، چون باشد ؟ 20 پ
زهر روزگار خوشمزه و گوارنده آمدن 73 ر
زهر قاتل در كام خوش بودن 96 پ
زهر مار ، اگرچه مار نمانده باشد ، قاتل باشد 136 ر
زهر مار مار را زيان ندارد 9 ر
زهر ميان عسل خوش نمايد 150 پ
زهر هلاهل در روزگار او چون شكر است 219 پ
زهرهء رعنا 168 پ
زهره زهره دريده شدن 51 پ
زهره و مشترى كه عزيزتر از آن هستند كه ايشان را به رجم شياطين كنند عاقبت هم منتثر شوند 41 ر
زهزه كردن 74 ر
زهزهى كردن 193 پ
زه گريبان در گردن آمدن 66 ر
زهمهء ديگ دور بايد انداخت 26 پ
زيادتى ناخن بايد افگندن تا شفا يابد و حك اعضا كند 126 ر
زيادى بىنقش برخواندن 4 پ
زير اين سرپوش كه از سر طبق برنشايد گرفتن ، اشكال رنگارنگ زيادت از آنست كه چشم مردم در آن رسد 26 ر
زير بالا ديدن 197 پ
زير چنگال برگرفتن 103 ر
زير دست بودن 138 پ
زير و بالاى بسيار رفتن 201 پ
زير هر مويى زبانى داشتن 214 ر
زيره به كرمان بردن 20 ر
زى مقابح 62 ر
زينت باشد 4 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 371
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٧١