دريائى كه فلك در آن كشتى است و ستارهها بادبان 229 پ
درياى آثار 96 ر
درياى بيكران سراسر بىساحل 206 پ
درياى صنعت 20 ر
درياى معدن در خوشابه 159 پ
درياى نهنگانداز 165 پ
دريچهء كار كسى باز كردن 43 پ
دريچهء نزهتگاه جهان 224 ر
درين معالجه بقراط عاجزتر از كودكى شيرخواره بود 185 پ
دزد را مهتاب موافق نبود 74 ر
دزدى كه از بيم او شير نر حايض شود 197 پ
دزدى كه به شب در خانهاى رود و در آن جز تاريكى نبود 64 پ
دست يافتن بر دست وزارت 26 پ
دستارچه در دست گرداندن 11 ر
دستاردار 9 - 14 ر
دستارداران 25 ر
دستاردار را بالاى وزارت درجتى نيست 126 ر
دست اجل دامن او گرفت 173 پ
دست از آستين بهدر آوردن 60 پ
دست از آستين بيرون آوردن 228 پ
دست از آستين فساد بيرون كردن 162 پ
دست از فضول بداشتن 83 پ
دست از كار افتادن 89 پ
دست از هم دادن 50 پ
دست افشاندن 41 - 137 پ
دستان كسى ظاهر شدن 177 پ
دستان نمودن بلبل 159 پ
دست ايشان را بود 151 پ
دست باز كردن 194 ر
دستبازى كردن 21 - 106 پ
دست بر جگر نهادن 112 ر
دست بر خاطر نهادن 175 پ
دست بررگ نهادن 58 ر
دستبرد 8 پ
دست بردن 6 ر
دستبرد نمودن 61 ر
دست بر سر سبكه آمدن 51 پ
دست بسته درياى هلاك افتادن 205 ر
دست پيچيدن 103 پ
دست تمام داشتن 38 ر
دست جنبانيدن 60 - 70 ر
دست جنبانيدن 228 پ
دست چرخ چراغ او فرونشاند 210 پ
دست چون دهان گل پر از زر و سيم شدن 130 پ
دستخوش بودن 30 پ
دست داشتن 124 پ
دست دراز استيلاى اميد او كوتاه آمد 179 ر
دستدردست شير نهادن 53 پ
دست در دهان شير كردن و دندانش بشكستن 227 ر
دست در زير سنگ آمدن 105 ر 210 پ
دست در فتراك كار آوردن 175 پ
درست دوروى 212 پ
دست را با دست ديگر نبريد 12 ر
دست راست دست چپ را نصرت دهد 19 پ
دست روزگار 180 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٦٢