در دائره زمين ديدهها سپيد مىشود 215 ر
در دار البطيخ همه ميوهها فروشند ، و جز بطيخ به آن منسوب نباشد 103 پ
در دريا طحلب نباشد 23 پ
در دريا نمك به كار نيايد 34 ر
در درياى تدبير سياحت نمودن 127 پ
در دست آفت افتادن 214 پ
در دست جز انگشتان نماندن 75 ر
در دست جز دندان هيچ نماندن 200 ر
در دست وزارت از تو خرتر ننشست 136 پ
در دستى چوب داشتن و در دستى سنگ 72 ر
در دل غبارى نبودن 166 ر
در دماغ نگرديدن 26 پ
در دنبال ترنگبين و خيار چنبر نبود ، به لبلاب قناعت مىكرد 81 پ
در دندان روزگار نظر مكرمت او زينتى هرچه نيكوتر است 181 پ
در دوزخ با جنيبت رفتن 204 ر
در دهان او ريق نماند 81 ر
در دهان شير چيزى جستن 58 ر
در دهان مردم از كوزهء روزگار هيچ چيز آب دندان نيست 164 ر
در دهن زمانه فسانه شدن 40 پ
در ديدهء يكديگر خار زدن 215 ر
در ديگ او جز از زهمه چربش نبود 106 ر
در ديگ او گوشت آن وقت ديدندى كه ديگ به عاريت به كسى دادندى 107 پ
در راه معاملهشناسى خر سوار 171 ر
در ربقهء طاعت آمدن 159 ر
درربودن 229 ر
در ركاب دوان آمدن 215 ر
در روز چراغ جستن 177 ر
در روزى او تنگتر از در سوراخ مورچه شد 81 ر
در رق عبوديت آمدن 191 ر
در رق عبوديت كسى بودن 146 پ
در رياض لذت مقام كردن 168 پ
در زاويه نشستن 12 پ
در زمستان مروحه بودند ، و در تابستان پوستين برطاس 36 پ
در زمين دو كس را از دل پاك مساعدت يكديگر نيست ، در آسمان هم پندارى همين است 204 پ
در زمين نقش آسمان نگاشتن 28 پ
در زندگانى بس خيرى نيست 129 پ
در زهمت گرفتن الوان معاملت چون كفگير همه چشم بود 194 پ
در زير اين ناموس ، غرايب رغائب بود 82 پ
در سايهء دولت روزافزون بودن 205 پ
در ستارهها كسى نتواند رسيد 217 ر
در سختى دست چپ را فداى دست راست كنند 55 پ
در سر طبر زد گفتن 16 ر
در سر 91 پ
در سراب افتادن 160 پ
در سرداب اقبال او كرم آبى بدست
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٥٩