دلو اوبا به چاه افتاد 133 ر
دلو و رسن بهم بردن 67 ر
دليرتر از شير نتوان بودن ، با همه دلاورى چون آتش بيند بگريزد 37 پ
دم آهنگران از باد فربه است 92 پ
دم ايشان چون فسو بود و فصيح ضراط 32 پ
دمار برآوردن 195 ر
دم خر پيمودن كه هرگز زيادت نشود 15 پ
دم خريدن 129 ر
دم دادن 53 پ
دم دادى ، به دمى كه او را دادندى التفات نكردى 128 پ
دم زدن 86 - 195 ر
دم سگ براى چربى گرفتن گداختن 15 ر
دم مسيح مردهء چهل را زنده كند 192 پ
دم همه بهم شدن 53 پ
دمدمهء حادثه در اوفتادن 180 پ
دندان بكارى فرو بردن 33 - 150 پ
دندان پيل اگرچه پيل بميرد ، نافع باشد 23 ر
دهان خوش كردن 226 پ
دندان را جز كندن چاره نبود 103 ر
دندان سوسمار هرگز نيفتد 233 ر
دندان شانه كه گل خورده باشد گل فشاند 228 پ
دندان شير را به نيكويى وصف نكنند 49 ر
دندان كند شدن 165 پ
دندان مار از زهر خالى نبود 66 ر
دندانهء كليد وجوه ساختن جزوى نيست 167 ر
دندانهاى زيادتى زشت است و مكروه 36 پ
دنيا با وى چون مطرب با چنگ سر درآورد ، لكن او را چون رود چنگ زخمگاه ساخت 174 ر
دنيا را در چشم او پريشه بود 150 پ
دنيا را نسج عنكبوت بايد دانستن 52 ر
دنيا رباطى است كه مردم در آن پاى در ركابند 40 پ
دنيا عروسى است كه در جهاز او بوريا هم هست 126 پ
دنيا قائمگاه است 158 ر
دو اسبه سوار 159 ر
دو جاهل كفايت بود ، ثالثى نمىبايست 34 ر
دو چشم روزگار را ثالثى نيست 63 ر
دو زردهء لؤلؤ روز و شبهء شب متناثر گشت 211 پ
دو سلطان در يك بقعه كس نديده 119 ر
دوشش پيشى داد 54 ر
دو شمشير در يك غلاف نتوان بودن 56 پ
دو كوه بهم نرسند 85 ر
دو گوهر شبافروز 101 ر
دو نقطه بر يك خط 101 ر
دود آهنگ آتش بودن 169 ر
دود از جان برآوردن 39 ر
دود از دل گرسنه برآمدن 5 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٦٤