در آسياى فضول آس كردن 141 پ
در آسيب مصادره افگندن 180 ر
در آشيانهء فضل تربيت يافتن 211 ر
در آفتاب ديدار باشد كه باران چند بارد 55 پ
درآويختن 98 ر
در آينه نقش نوشته كژ نمايد 92 پ
در اجتذابات وجوه هم انگشت او دست آمد 156 ر
در احائن اعبائى مىرود 181 ر
در از عزت سفته شود 7 پ
درازگوش گازر چون گرسنه شود ، آب خورد 120 پ
دراز ناخنتر از كفتار 38 ر
دراز هر پاى لگد خورد 103 ر
در اطراء حال او چند جاى اطناب رفته است 102 ر
در اعتداد ديوان درآمدن 12 ر
در اعتذار گفتن 196 پ
در اغفال ذكر شراب خوردن 199 ر
در انگشت روزگار انگشتر بودن 209 ر
در او از مردمى جز مردمك چشم نبود 136 ر
در باديهء درماندگى 207 ر
در باغ ملك ، جملهء خضر اگر چون بادنجان تاج ندارد ، از سرسبزى خالى نيست 86 ر
در باقى كردن 59 ر
در بانگ آمدن 112 ر
در بحر عروض آب نباشد 15 ر
در برابرى با وى ، صورت خويش زشت يابند 209 ر
در بر شكست 94 ر
در بزرگى آفت بسيار است 133 پ
در بسته به بركات نفس كسى گشاده شدن 134 ر
در بسيط زمين بساط عطا گستردن 18 پ
در بن ده دل داشتن 129 ر
در بند آمدن 85 پ
در بند اعراض دنيا بودن 75 ر
در بيابان افتادن 231 پ
در بيابان صد فرسنگ در صد فرسنگ اگر كسى بر مهتاب زيستى ، دندان بدان كار فرو بردى 150 پ
در بيابان به همه باد پريدى 114 ر
در پاى پيل افتادن و دستگير شدن 205 ر
در پاى ريختن 207 پ 229 ر
در پس اين پردهء آويخته عجايب بيش از آنست كه در وهم آيد 26 ر
در پس قلب بودن 163 پ
در تحير شاق ماندن 165 ر
در تدبير ديوان بودن 200 ر
در تكبر از سر خويش بر آسمان دو انگشت مىديد 90 ر
در تمنى چيزى سوخته آمدن 138 ر
در تموز فنك پوشيدن 188 ر
در تنگناى بردن 90 ر
در تنگناى رفتن 89 پ
درج كاغذ 70 ر
درجه ، هرچه بلندتر آمدن 206 پ
در جنبات و عرصات جهان نگنجيدن 155 پ
در جنگ نصيب صلح بگذاشتن
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٥٧