21 ر
در جوى مردمى ، آب او پديد آورد 192 ر
در جهان از تمنى مردم دروغزنتر نيست 64 ر
در جهان از كس وفا نمىآيد 142 ر
در جهان بسيط نگنجيدن 223 پ
در جهان كس را عافيت بىمحنت ميسر نشود 24 ر
در جهان كه سنگ خارا آتش زايد ، تكيه بر چه شايد زدن 164 ر
در جهان مردم پاى در ركاب است 190 پ
در جهان نااهل بسيار كامرانند 126 پ
در چاه بلا افتادن 54 پ
در چاه بيژن ملك افراسياب طلب مىكنيم 215 ر
در چاه زنخدان افتادن 74 ر
در چاه ظلمات افگندن 178 پ
در چشم قدر داشتن 75 ر
در چشم نشايد كه موى باشد 108 ر
در حباله درآمدن 108 پ
در حجر اوزرمى بود 63 پ
در حجر خويش كودك مىديد 227 ر
در حساب نبودن 202 پ
در خافقين مأثر ايشان منتشرى 35 ر
در خاك زر بسيار جويند و يابند 58 ر
در خانهء شكسته نشستن 137 پ
درخت اميد او نه مثمر بود ، و نه چون بيد كه مثمر نباشد بويا بود 149 ر
درخت انجير را بار بىشكوفه باشد 22 پ
درخت بزرگى او لطافت معانى بار دهد 213 پ
درخت بىبار را نيفگنند 31 ر
درخت تربيت او بر اقليمى سايه افكند 223 ر
درخت چو پر باشد سر به زير آرد ، چون بىبار بود سر بر هوا برد 47 ر
درخت دانش او سر بر فلك داشت 225 ر
درخت را چون سر برگيرند بازآيد 85 پ
درخت را هروقت ميوه نباشد 175 پ
درخت كدو به مدت سه چهار ماه به بالاى چنار صد ساله رود ، اما از باد خزان متلاشى گردد 93 ر
درخت مصر روغن بلسان بار دهد و درخت هندو بار كافور 213 پ
درخت مورد سراسر حلهء سبز پوشد 19 پ
در خدمت موكب ميمون جانسپارى كردن 146 ر
در خرابات بودن 5 پ
در خرابات سرود مىبايست گفتن 85 پ
در خفايا و خباياى جهان بلعجبى بسيار است 25 پ
درخور بودن 110 ر
درد چون از طبيب پنهان دارند قاتل باشد 96 پ
درد خمار 74 ر
در دام مرگ آويختن 180 ر
در دام واقعهء صعب افتادن 112 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٥٨