خون كالبدها از دندهها آلودن ، سود ندارد 39 پ
خون ناحق ريختن 82 ر
خويشتندار و خويشتنشناس 80 ر
خويشتندارى كردن 188 ر
خويشتن را آسايش دادن 175 پ
خيار جاليز را همه نام يكى باشد ، با وسط و دون 34 پ
چناروار پنجهء سوال پيش داشتن 65 پ
خيال فاسد 160 ر
خيال و ذكر او سمير دل است 212 پ
خيرات و ابواب البر 134 پ
خيره ماندن 6 ر
خيلاء كردن 32 پ
خيلتاش 127 پ
خيلتاشان 5 ر
خيل خانه 5 ر
د داروى تلخ نافع آمدى 21 ر
داستان رستم دستان بدان تازه شد 132 پ
داعيهء حال 122 ر
داغ باز سپرده 128 پ
داغ بر ران اسب مرده نهادن 33 پ
دالت علم 35 ر
دال و ذال در يك قالب ريختهاند ، ولى دال چهار است و ذال هفتصد 37 پ
دام بندبربند 8 ر
دام در ميان پاى بودن 62 پ
دام زير دانه 54 ر
دام نهادن و دانه بيفكندن 97 پ
دامن آلوده 73 پ
دامن از دست رفتن 203 ر
دامن برگرفتن مردى كه در دريا افتاد سودى ندارد 6 پ
دامن پاى بوسيدن 138 پ
دامن دركشيدن 86 - 210 ر
دامن دركشيدن 167 پ
دامن قيامت 72 ر
دانه انار يكيك بيرون آرند 77 پ
دانهدانه در آسياى محنت افتادن 105 پ
دايرهء اسلام 184 پ
دايرهء بىسر 141 پ
دايرهء قمر روشن است 63 پ
دبه در پاى شتر افكندن 28 ر
دبير جامگيات 55 ر - 79 - 102 پ
دبير جامگيات در ديوان استيفاء 108 ر
دبير و صانع 106 پ
دبير و معاملهشناس 136 ر
دخان آتش 114 پ
درج كاغذ ، شمشيرى است كه بر خلاف عادت آنگاه روشن شود كه از مداد نگار گيرد 70 ر
در آب صافى ستاره ديدن 57 پ
در آب غرق شدن دمى زدن 128 ر
در آب كسى شنا كردن 175 پ
در آتش دميدن و آتش بنشاندن 91 پ
در آسمان عدل خورشيد و ماه را چون دو كفهء زرين از سويت درآويختن 191 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٥٦