خرگوش حايض 6 ر
خرمن سوخته شدن 103 پ
خرمن كسى سوخته شدن 178 پ
خرمن همه دانه آمدن 215 پ
خروس اين صبح لال است 35 ر
خروس بىعرف نيكو نباشد 131 ر
خروس پير بر تابوت مرده بستن 103 ر
خروس صبح مفاخر 220 ر
خروسى كه جز به اول شب بانك نكند 36 پ
خريف دهان را باشد ، و ربيع چشم را 43 پ
خرى كه به گاو ماند 72 ر
خزائن و ذخائر 92 پ
خزان بىخبران 10 پ
خزان زرافشان 69 پ
خساست و سقوط 133 ر
خسرو سيارگان آسمان هنر است 226 پ
خسرو سيارگان بسيار سرافراز را ديد كه در جهان از جهان بيش بودند ، دست فنا مشت خاك بر سر ايشان افشاند و گلوى ايشان چنان گرفت كه نفس برنيامد 161 پ
خشكتر از دلو آسيا 14 پ
خشكتر از سفال نو 77 ر
خشكسال او از باران بهار عمل خصب يافت 181 ر
خشكمغزتر او گوز 127 پ
خشم اسير بربند چه سود كند 54 پ
خشم سلطان چنان برجوشيد كه بوره كه سركه بر آن زنند 97 پ
خضاب دير نماند 28 ر
خضاب گواهى است به دروغ 44 پ
خط او بر خط استواى جهان نقش دلرباى آمد 232 ر
خط دلربايان خلخ و يغما 57 پ
خط زبان دست است 70 پ
خط عبوديت بر پيشانى كشيدن 209 پ
خط مقلوب 66 ر
خطاب به رفعتى كردن 23 پ
خطاب رفتن 25 پ
خطاف در چشم مردم آرايش دارد و ليكن گوشتش نشايد خوردن ، و بانكى تيز نباشد كه آن را جهت آن بانك دارند 171 پ
خطاى كبيره 66 ر
خطهء عافيت 85 پ
خطب جسيم 104 ر
خطبهء استيناف 148 پ
خطبهء ملك 132 ر
خطبه و سكه به نام كسى بودن 227 ر
خطبه و سكه به نام كسى زدن 119 ر
خطيب به روح و ريحان منشور 218 ر
خفاش روشنائى نبيند 46 پ
خفت دماغ 78 - 198 پ
خفقان صهيل شهيد 137 پ
خلا در جوش آمدن 32 پ
خلاص دادن 142 پ
خلاف شرع 103 پ
خلد برين 39 ر 101 پ
خلعت رفعت بر قد كسى دوختن 209 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٥٤