خاشاك در چشم روزگار افتادن 157 پ
خاطر عاطر امامى 146 ر
خاطر وقاد 196 پ
خاك از سراى بدر افگندن 125 ر
خاك بر آسمان افشاندن 11 پ
خاك بر آسمان انداختن 5 پ
خاك بوسان 18 ر
خاك در چشم افتادن 203 ر
خاك در چشم زدن 63 پ
خاك دكان زركوب را در تفتيش فايدتى باشد 214 ر
خاك زمين امانتدارى خائن است 41 پ
خاك عالم جمله مشك ناب گشت و آبها آب حيات آمد 230 ر
خاك قدم توتياى روزگار بودن 92 پ
خال تودهء زمين 140 پ
خال خد مفاخر روزگار 95 پ
خامطبعى 156 پ
خام قلبتان 79 ر
خامهء جاروب جهت خاك رفتن درهم بستن 9 پ
خاندان قديم داشتن 147 پ
خاندانى قديم 107 ر
خانقاه اهل فضل 168 پ
خانهاش رفتند و خلا رفته به باشد 112 ر
خانه تاريك كردن 145 پ
خانهء علم داشتن 65 پ
خانهء مجوس هرگز از آتش خالى نباشد 182 ر
خبر به آسمان رسيدن 78 ر
خبر سار 124 پ
خبر عيان شدن 125 ر
خداوند آباد آمدن 130 ر
خداوند ساز و بند و غلامان آمدن 106 ر
خداوند شمشير و قلم 136 پ
خداوندان شمشير 216 ر
خداى هركس را جهت كارى آفريده است 126 ر
خدمت كسى تبرك دانستن 146 پ
خذلان افتادن 151 پ
خر اگرچه محل ماديان تازى شود ، هم خر باشد 32 پ
خربنده 143 ر
خرج افتادن 21 - 188 پ
خرج روز كردن 172 پ
خرج كردن 143 ر 145 پ
خرد را كار فرمودن 141 پ
خردهاى در ميان ايشان نگنجيد 101 ر
خردهگيرى 53 پ
خر در خانهء اسبان 158 پ
خر را جل بودن 103 ر
خر را در خر كمان كشيدن 31 ر
جز شراب چون پير شود ، بر جوان مزيت ندارد 111 ر
خر مهره در ميان و دو گوهر 16 ر
خردهريز و نوالهء او جهانى مردم را سير كند 222 پ
خردهء عيب خرد بشمارد 209 پ
خرقهپوش آمدن 215 پ
خرقه پوشيدن 216 پ
خرقهء شواء شده 35 پ
خرگاه سبز فلك 174 پ
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٥٣