چهرهء جمال چون تيغ پرگوهر 194 پ
چهرهء حال او چون خروس بود ، مانند زعفران گشت 178 ر
چهرهء حال او كه چون نيلوفر كبود بود ، چون گل سرخ شد 106 ر
چهرهء حال به گلگونه مزين كردن 150 ر
چهرهء گلگونه كردهء او حائض بىنماز است 140 ر
چهرهء مزين ملطخ شدن 160 پ
ح حادثه افتادن 14 ر 90 - 202 ر
حادثهء روزگار يك دقيقه خطا نمىكند 215 ر
حادثهء هائل و خبر فادح 51 ر
حاكم ديوان 194 پ
حباب آب را بقائى نباشد 27 ر
حباب قدح يك لحظه باشد 200 ر
حباب كاس نشاط او بودند 101 پ
حباس كاس نشاط كسى بودن 101 پ
حبة القلب علوم 147 پ
حبس باز جهت عزت باشد 201 ر
حبق سر خزانه 116 پ
حب ليلى 102 پ
حتى كوكب نحس هم به نادر ، زمين را آب دهد . 18 پ
حجام درامد 47 ر
حجامت بر پشت يتيمان مىآموخت كه مزد ندهند 55 پ
حجام را هم موى تراشند 113 پ
حجت آوردن 58 پ
حجت داحض 188 پ
حجر اسود 191 پ
حجلهء جهان درخور عروس علم نيست 166 ر
حجى مبرور 187 ر
حدت طبع 171 پ
حدت و جنون 189 پ
حدقهء چشم در غطاى جفن 42 پ
حذاقتى تمام داشت 102 ر
حرارت بسيار در دل بودن 111 پ
حرباء آفتاب آمدن 156 پ
حرباى دولت 9 ر
حربهء زرين آفتاب را ثباتى نبود 27 ر
حرث و زرع 100 ر
حركت مرگ 187 پ
حركت مصلوب و بال او باشد 97 ر
حرم سعادت و رفعت 155 ر
حروف توريه 33 پ
حريف خوش 40 پ
حسد خود نهبس كاريست 146 پ
حسود بر بىگناه خشمناك بود 46 پ
حشود و بارز 67 پ
حصار دادن 227 ر
حصار دادن 142 پ
حصافت عقل 25 ر
حصرم زبيب گشتن 30 ر
حطام دنيا 4 ر
خط اوفر 67 - 132 ر
حظى سنى يافتن 156 پ
حفظ ثغور اسلام 201 ر
حفير كله او داغ او بود 19 پ
حق گزاردن 199 ر
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٣٥١